سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

فصل دوم تالش

نقشه تالش

تالش مفهومی بزرگ برای گیلا ن زمین است ، در هر کجای گیلان که باشیم یک دنیا زیبایی می‌بینیم وتالش ! جنس این زیبائی ،دگر گونه تر از همه جاست .کوه ، جنگل ، دریا ،رود خانه ، دشت وشالیزار  وقتی کنار هم چیده می‌شوند انگار که نقاش طبیعت یک تکه از بهشت برین را به ما اهداء کرده است.

سرزمین افسانه ای ،نگاشته به دریای نیلگون خزر با مردمانی دوست داشتنی و مهربان و البته میهمان نواز ،تالش سرزمین پر شکوه و نازنینی است که دست روزگارمانند پهلوانان تراژدی بزرگترین عزت ها و گرانبها ترین مشقها را بر آن آزموده است،‌امروز چون به این سرزمین اهورائی پای می‌نهیم آن را بسانی می‌بینیم که بر گذشته پر شکوه خود غبطه و غصه می خوریم ولی به محض آنکه پای به دشت و چمن زار های آن می‌نهیم ،جلال و جبروت و شوکت دیروز آن را یادمان می‌آید ، از این سودشت باستانی آق اولرو مریان را می بینیم که برگردا گرد آن کوهای زیبای تالش بسان دلبرای طناز وسروناز دست در دست هم داده و به دور آن حلقه زده اند ،ودر سوئی دیگر تپه ماهور هایی را می‌بینیم که سر بر بالین ناز کوه های تالش نهاده است وبه خوابی هزار ساله فرورفته و خیال برخاستن ندارد ((گورهای باستانی )) قوم تالش با تمدنی دیرینه و افتخار آمیز  قبل از آریائی ها در ایران سکونت داشته اند و از اقوام بومی ایران محسوب می‌شوند ،که حکومت مستقل کادوسیان را تشکیل داده بودند.

زبان مردم تالش ، تالشی است .و از زمان های دور به این زبان تکلم می‌کنند .زبان تالشی بیشتر از زبان فارسی به زبان پهلوی قدیم ((زبان ایرانیان باستان ))نزدیک است.

تالش نام قومی است که در غرب دریاچه کاسپین ((خزر)) به موازات کوهای تالش و در محدوده جغرافیایی از رود کورا تا بریدگی سفید رود در کشور جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان زندگی می‌کنند.

ولی محدوده ،کشور ما از عنبران و آستارا ((تالش شمالی )) تا ماسوله ، فومن ، شفت ((تالش جنوبی )) امتداد دارد.تالش نام شهرستانی است  که به مرکزیت هشتپر در محدوده جغرافیایی از شمال به آستارا و از جنوب به شهرستان رضوانشهر ، شرق به دریاچه خزر و غرب به استان اردبیل  محدود بوده و به وسعتی حدود 6/2215 کیلومتر مربع بین 55 دقیقه و 48 درجه طول شرق و 48 و 37 درجه عرض شمال واقع گردیده و ارتفاع آن نسبت به دریا برابر 80 متر  است و جمعیت شهر آن تا سال 90 بالغ بر 50 هزار نفر و جمعیت روستائی آن 132348 نفر می‌باشد.

شهرداری و شورای اسلامی شهر تاریخی تالش

تشابه نامه

نژاد بر قومی اطلاق می شود که مردمان آن آداب و خصائص مشترک نزدیک به هم داشته باشند.بنابراین نژاد های بشر را از روی همین خصایص وامتیازات وقیافه ها وتشابه لهجه ها در زبان تقسیم نموده اند .

مهاجرت آرایایی ها در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد از سرزمین اصلی خود وسرازیر شدن دسته ای از آنها به فلات ایران و هند ودسته های دیگر به نواحی آسیای صغیر واروپا که اجداد ایرانی ها ، هندی ها ، ارمنی ها ، کشور های اروپائی وآمریکائیان سفید پوست واروپائیانی که به این قاره مهاجرت کرده اند را تشکیل می‌دهند.ظهور و ورود آریائی ها در تاریخ قدیم جهان پیش در آمد دگرگونی های بود که مسیر تاریخ ملل شرق باستان را تغییر داد ،و به قدرت وفرمانروائی چند هزار ساله نژاد آریائی و سامی در کشور های آسیای غربی پایان داد. واژه آریا در اوستا ایریا آمده است و 16 مملکت آریائی را که از سیحون شروع می‌شود را ذکر کرده است.

آنچه از مندرجات اوستا توانسته اند استنباط نمایند این است که پایه جامعه ی آریایی ایران را خانواده تشکیل می‌داده . پدر یا بزرگتر خانواده ریاست و حکومت مطلقه را بر خانواده داشته است ، و حفظ اجاق خانواده و اجرای آداب و مراسم دینی و سنتی با اوبوده است، احترام و مقام زن در نزد این قوم بیش از سایر اقوام وملل بوده است.

از لحاظ دین قوم آریائی بر خدایان  خیر ونیکی اعتقاد داشته اند و برخی نژاد هندی ((دئوا )) را خدای بزرگ پرستش می‌کردند .ایندرا خداوند جنگ و رعد وبرق برترین خدای هند و میترا خدای جنگ وپیمان و دوستی برترین معبود آریائی های ایران گردید.پس از استقرار کامل آریائی ها در ایران در زمان ظهور زرتشت اهورا  از میترا  برتر قرار گرفت ، که بعد با اهورا مزدا به نام خداوند بزرگ خدای کل ایرانیان در زمان هخامنشیان شد که همه جا در کتیبه های شاهان هخامنش یاد گردیده است. دانشمند فقید پرفسور کریستن سن معتقد بوده است که آریائی ها پیروان اهورا مزدا متمدن تر وآرام تر و به کشاورزی و دامپروری  پرداخته اند ، و پیروان دئوا ماجراجو تر وپراکنده تر بوده اند ولی به طور کلی وضع وشرایط وآب هوای مکان در دسته های آریائی  مؤثر تر بوده است . مثلاً آریائی ها به واسطه خشکی و کم آبی محل و کوهستانی بودن خاک ایران ، شجاع تر ، کوشاتر ، برد بار تر و واقع بین تر از سایر هم نژادان خود گردیدند.

به طور کلی در باب نژاد های مشرق قدیم علما آنها رااز شش نژاد دانسته اند . سومری ها ، سامی ها،‌حامی ها ، عیلامی ها ، هیت ها ، آریان ها ، ؟ سامی ها ، حامی ها ! از جنوب حرکت کرده سوریه و بین النهرین و آفریقای شمال را اشغال کردند ، از طرف مقابل یعنی از شمال هیت ها به حرکت در آمده و در سر سوریه با آنها در کشمکش و منازعه شدند. این مردمان در مشرق به سومری ها و عیلامی ها برخوردند .ایلامی ها که شاید از مشرق دور آمدند تمدن بابلی را اخذ کرده و در صفحات شرقی مشرق زمین قدیم منتشر کردند ، آریا نها از طرف شمال جدا جدا به مشرق  آمده و تحت نفوذ بابلی در آمدند و وقتی  که عنصر آریایی در آسیای غربی قوت گرفت تمام مشرق قدیم به پیش قدمی ، مادی ها و به وسیله پارسی ها در تحت دولت واحد متشکلی در آمدند. بنابراین دولت هخامنشی آخرین کلمه ی مشرق قدیم بود. بعضی نماینده های نژاد سیاه پوست نیز جزئی از این تمدن بودند، مانند دولت ناپا تا در نوبی و دولت ((مِرواِ)) در مملکتی که امروز حبشه گویند.بدین ترتیب مطالعه و پژوهش درباره ی آغاز حرکت وتاریخ ایران باستان بدین جهت حائز اهمت است که ایران قدیم در یکی از دوره های عمر خود به ترتیب تاریخی نخستین دولت جهانی به شمار می رفت و دولت مقدونی وروم در دهه های بعدی قرار داشتند ،منابع تاریخی مربوط به این دوران اسناد باقی مانده از اوستا ،‌مندرجات تورات وچند کتابی که از مورخین ونویسندگان عهد قدیم باقی مانده محدود شده است.در کل تاریخ آریان ها ی ایرانی به چهار قسمت تقسیم می‌شود . اول عهد قدیم ، که از آخر قرن هشتم قبل از میلاد شروع شده ، در نیمه قرن هفتم خاتمه می‌یابد. دوم عهد متوسط که از نیمه ی قرن اول هجری تا بدو سلطنت صفویه امتداد یافته ، این عهد را می‌توان به دو قسمت بزرگ تقسیم کرد،‌قسمت اول تا ظهور فتنه مغول وقسمت دوم از آمدن مغول ها به ایران تا تأسیس دولت صفویه ،عهد سوم که می توان جدیدش نامید از دوره ی صفویه تا آغاز مشروطیت ایران امتدادمی یابد. وعهد چهارم را معاصر از ابتدای مشروطیت تا کنون .

ایران باستان وتعلیم وتربیت

آریانهای اولیه عناصرومخصوصاًمهر(میترا سانسکریت ومیترای اوستائی) را میپرستیدند وبه خدایان متعدد که هریک مظهر یکی از قوای طبیعت بودند اعتقاد داشتند ودر میان مظاهر طبیعت از همه مهمتر روشنائی وباران بود علاوه بر این موجودات به دو دسته خوب وبد تقسیم می‌گردیدند و بدی ها وخوبی ها را هریک منشأئی بود که با یک دیگر دائم در جنگ بودند .مظاهر روز وفصول متعدد وفراوانی وتندرستی ،‌ زیبائی وراستی و مظاهر شر، شب ،‌ زمستان وخشک سالی وقحطی ، امراض و زشتی واز همه مهمتر دروغ وامثال آنها بوده است. مهمترین نکته برجسته فلسفی ماوراء الطبیعی زرتشت وحدت است. در نظر زرتشت و پیروان وی خدا روح بوده وممکن نبود برای وی . مجسمه ای سازند و به همین جهت بت پرستی هیچ گاه ، در ایران اوستائی وجود نداشت وهمین اصل مهم است که باید از آن معنویت ایرانیان را در باب خدا تعبیر کرد. مفهوم خدا از دریچه چشم ایرانیان باستان خلاصه ی تکامل حیات اخلاقی بشر است. در مذهب زرتشت خدا جبار ، قهاره ومهیب نیست . چنانکه در سایر مذاهب است بدی ها و قهر و بدرفتاری و غضب در او راهی نیست چون اینها همه شّرند وشر خاص اهریمن است اهریمن را اهورا مزدای زرتشت خیر مطلق و دانائی و خوبی محض است . در نظر ایرانیان اوستائی خدا یا اهورا مزدا خداوند جهان نامرئی است وبرجسته ترین خصائص اویکی در ((اشیاء)) به معنی عفت وپاکی و دیگری ((چیستی )) به معنی دانش است، اهورا به معنی خداوند و مزدا به معنی دانا و از خصائص او بخشایش برکت ، ودانش افزائی است واو را درخشان ، پرتو افزا، بزرگترین و بهترین ، زیباترین وپاکترین دهنده ی همه ی خوبی ها و خداوند تمام هستی ونور ومبدأ نور و(اصل ) دانش وهوش ومنشأ تمام خوبی ها ، جهانی و روحانی  وعطا کننده پاک دلی راستی و صمیمیت و وفور برکت به جوینده بهترین پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک می‌دانسته اند .آئین ایرانیان باستان نه تنها موازین اخلاقی به شخص در امتداد زندگانی می‌بخشد بلکه او را اطمینان می‌دهد که خوبی در آخر فیروزمند خواهد بود . به این    شرط که شخص وظیفه ی خود را انجام دهد. هر زرتشتی ایران باستان معتقد بود که کیفیت زندگانی آتیه ی او بسته به طرز رفتارش به بهشت داخل می‌شود واگر حیات او به بدی و بدکرداری گذشت در دوزخ می‌افتد و همواره در عذاب  خواهد بود ، آئین اوستائی – تربیت واخلاق و مذهب را با هم توأم نموده بود به طوری که عادات اخلاقی ومذهبی ممکن الوصول بوده ومردم را به جهان طبیعت وزیبائی ها علاقه مند نموده ،‌ودر عین حال سعادت فوق ، مادیات بوده است، ایرانیان قدیم در تربیت خود وفرزندان خویش نظم وبیداری وچیرگی وهشیاری و آمادگی وعدالت ورعایت قوانین نیکو وخودداری را می‌پسندیده اند.

خودداری از عادات پسندیده و برجسته تعلیم وتربیت ایرانیان باستان بوده که از دریچه چشم مذهبی منش پاک می‌طلبیده و متضمن معنی سروش واطاعت به قانون بوده ، در ایران فرزند از مهمترین نعم الهی و دلبندترین علاقه های زندگی است . پدر در ایران باستان مؤظف بود که کودک خود را به دبستان بفرستد تا در نتیجه فرزند وی کارهای نیکو انجام دهد و عمل خوب فرزند به کار نیک پدر ماند. در اوستا آمده است که اگر تورا فرزندی است خردسال (دختر یا پسر) او را به دبستان بفرست زیرا فروغ دانش چشم روشن وبینا است. اهمیت اجاق خانه از جمله اولین درس های مرموزی بود که کودکان ایرانی از بزرگترها می‌آموختند. آتش یا آورنده ی آرمانهای ملی وبرای ایرانیان فکور نشانه ی تمام اندوخته های معنوی ملی بوده است وتأثیرات اخلاقی وتربیتی آتش در حیات فردی وقومی ایرانیان باستان به حدی بوده است که مظاهر آن در تمام مراحل حیات آنها وجود داشته ، دیده بانی دائمی آتش برای اینکه مبادا خاموش شود. خود آنها را برای آمادگی دائم تربیت می‌نمود، چون لازم بود سحرگاه آتش را تقویت کند تا مبادا خاموش شود، این خود آنها را به سحر خیزی عادت داده بود. در دوره کیانی ایرانیان باستان کتب متعدد وجود نداشته و اوستا را روی پوست گاو می‌نوشتند و چون یک جلد کتاب اوستا در خزانه هخامنشی دوازده هزار پوست گاو لازم داشت از این رو اکثر اندوخته های معنوی وقسمت اعظم تاریخ وقصص وخاطرات قومی رااز حافظه به حافظه منتقل می‌ کردند. انجام مراسم دینی و وظایف دینی از اهمیت خاصی در ایران باستان برخوردار بود. به طور کل پسران ودختران بعد از سن بلوغ ملزم به انجام مراسم بودند ، زنان شوهر دار از انجام تشریفات مذهبی معاف بودند مشروط بر اینکه فرمانبردار شوهر باشند، زنان را کدبانو ومردان را کدخدای خانه می‌دانستند، قبل از صرف غذا بر سر سفره می‌نشستند دعای برکت به اسم خداوند را می‌خواندند ، مراسم مختلف وجشن های گوناگون در ایران باستان وجود داشت ودر صورتی که طفل شعور کافی برای فهم جشن را نداشت به سن بعد از بلوغ به تأخیر می انداختند، بر طبق باورهای ایرانیان باستان ، صحت بدن وتربیت بدنی و نیرومندی برای هر ایرانی فریضه بود زیرا که معتقد بودند صحت روح افراد وابسته به صحت جسم است. موضوعی که امروز بعد از گذشت بیست قرن از میلاد مورد توجه دانشمندان جهان است . ایرانی ها همیشه از خداوند توفیق بدن سالم وقوی را می‌طلبیدند و سپس توفیق مزایای روحی را در خواست می‌کردند. ورزشهائ مانند دویدن وشنا، تیروکمان و زوبین واسب سواری خاص ایرانیان باستان بوده است ورزشهائی که در دین مبین اسلام هم بر آن سفارش وتأکید گردیده،

راد مردی یا پهلوانی :قدیمی ترین تربیت ملی واجتماعی ایرانیان را می توان تربیت رادمردی یا پهلوانی یا قهرمانی نامید.

قهرمانان وراد مردان آن افراد جامعه بودند که نمونه زیبایی ومردانگی وشهامت ودلیری وتیز هوشی وسلحشوری به شمار می‌آمدند.ایرانی ها را می‌توان قهرمان پرست نامید.شاهنامه حضرت فردوسی که منابع آن آثار باستانی ایران می باشد سرتاسر شرح همین تربیت پهلوانی است.شاهنامه فردوسی که منابع آن خدای نامه،‌پهلوی ومدارک باستانی دیگر ایران قدیم است روح تربیت قهرمانی و سجایای قهرمانانه را که در حیات ایرانیان باستان حکم فرما بوده است را به خوبی بیان نموده است .

توضیح :هرچند که شاید رشته اصلی کلام که در خصوص تاریخ تالش بود گسیخته شد اما می‌توان از لابه لای همین سطر ها ونوشته ها ، مردم وشهر تاریخی تالش رااز نظر هویتی وقدمتی ارزیابی نمود وبا کمی تأمل وتفکر به اصل واصالت آنان پی برد.

باید متذکر شد که ساکنین کشور کهن سال ایران چه در ایام باستان و چه بعد از اسلام خدمات مهمی به تمدن بشر کرده ودر قرون متمادیه ایرانیان علمداران علم ومعرفت وحامیان ادب وصنعت بوده اند ، جهانداری وجهانگیری این کشور بر روی عدل واحسان بوده وعقاید وآداب ملل مغلوبه را محترم می دانستند تا کلیه کشور وساکنین شاهی بتوانند با کمال آزادی ،استعداد ذاتی ولیاقت فطری خود را ظاهر سازند.از این سبب آداب ومراسم و حتی زبان خود را بر سایر ملل تحمیل نمی ‌کردند. اما از راه فکر وعقیده ایرانیان قدیم خدمات مهم دیگری به عالم بشریت نمودند. ظهور زرتشت که اساسش طرفداری از نیکی وجنگ با بدی است در کلیه ادیان در قدیم نفوذ کرده است. به طور غیر مستقیم فکربشر را تقویت کرده وپروش داده است. صنایع ایران چه در زمان هخامنشی و چه در عصر ساسانی نهایت قابل توجه می باشدوهنوز خرابه ی ،‌ابنیة قدیم ایران دلالت بر عظمت آن می نماید.

پس از انقراض سلطنت ساسانیان و استیلای اعراب ایرانیان شخصیت خود را از دست ندادند وبا قبول دین حنیف اسلام که موافق با اخلاق و افکار آنان بوده طولی نکشید که به طور مستقیم وغیر مستقیم زمام امور عالم اسلامی اعم از سیاسی ،‌اجتماعی ، ادبی و ،علمی  را بر دست گرفتند به قسمتی که می توان گفت تمدن اسلامی همان دنباله ی تمدن قدیم ایران است. مقصود آنست که در طریق سیاست ، ایرانیان گوی سبقت از سایر ملل اسلامی بربودند ودر علم وادب پیشوای آنان شدند. عجبا در زبان عرب هم استادان عرب گردیدند وبرای آنان جمع آوری لغات کردند، صرف ونحو نوشتند و در تفسیر قرآن مجید و حدیث ، فقه ، تاریخ ، ریاضیات ، طب وغیره استعداد خود را ظاهر ساختند ، با اینکه تألیفات این دانشمندان به زبان عربی است معذالک ایرانیان عرب نشدند ، زبان فارسی و پهلوی ، از بین نرفت ، خلق و خوی ایرانی محونگردید.چنانکه ادبیات فارسی بعد از اسلام گواه این دعوی است. ایرانیان به تدریج تاتارها را رام کرده به تمدن آشنا ساخته و بالاخره آنان را به صبعة ایرانیان در آوردند وتقریباً همین معامله را با جانشیان تیمور کردند. دوره صفویه یکی از ادوار درخشان تاریخ ایران بعد اسلام است، پادشاهان این سلسله در آبادی کشور ، تقویت وحدت ملی ایرانیان بین تشیع وتسنن ورسمی کردن مذهب تشیع جدیت نمودند، پس از افول اقبال صفویه نادر شاه افشار خاک پاک ایران را از اجانب پاک کرده و دامنه جهان گیری را تا مرکز هند رسانید، متأسفانه پس از نادر شاه وکریم خان زند ایران در یک خواب عمیق فرورفت ودرمدت یک صد سال سلطنت آل قاجار قطعات مهمی از اراضی این کشور به دست بیگانگان افتاد وشهرهای پر جمعیت ویران وراه های آباد خراب گردیده باب علم وصنعت پر وبسته شده وکلاً استقلال ایران در معرض خطر افتاده وقشون بیگانگان در این مملکت آنچه می خواستند انجام می‌دادند.

مع الوصف همه به این امر واقف هستیم که دین اسلام وحدت و همگرائی است وبه همه عوامل مؤثر درایجاد و گسترش روابط حسنه وهمسوئی عنایت خاص دارد. وتمام عوامل تفرقه وجدائی را مردود دانسته است. اسلام به زمان ومکان ونژاد وملیت خاصی اختصاص ندارد ومسلمانان چه شیعه وچه سنی نباید از نعمت بزرگ اسلام  که قلوب  ملتها را به هم پیوند زده است غافل باشندو آری چه خبری بالاتر از وحدت و همبستگی و چه منکری زشت تر از تفرقه و پراکندگی . اسلام به پیروان خود می گویدکه این اختلاف ، رنگ ها ونژاد ها وزبان ها که در ملت های روی زمین می بینی وآنها را ملاک جدائی وتفرقه ساخته اند چیزی اصیل  وجوهری نیست ، در مجموع آن مردمی عزیز است وشریف ، که در راه تکامل انسانیت گام بردارد ، در جامعه ی اسلامی دو نوع  عامل وجود دارد ، یکی جدائی که پیروان مذاهب را از هم جدا می سازد  ودیگر وحدت که دل ها را به هم پیوند می‌زند، اعتقاد به توحید ، نبوت ومعاد روز قیامت واحترام وعمل به قرآن وعبادات وقوانین ضروری دین واصول اخلاقی عوامل وحدت مسلمانان هستند و این عوامل  برای وحدت کافی است.

خوشبختانه این فرهنگ در بین مردم تالش ((شیعه و تسنن )) بنا به قدمت تاریخی ورشد فرهنگی  آنان باعث این وحدت گردیده است که به راحتی وبطور مسالمت آمیز در کنار یک دیگر مراودت وزندگی میکنند و در همه ی امور با یک دیگر مشترکند واین امرباعث گردیده که رشد وارتقاء فرهنگ ایرانی را تالشیان که دوری از تفرقه می باشد زبان زد جهان کنند.

تالش

شهرستان تالش با وسعتی معادل 872 کیلومتر مربع در ساحل دریای خزر و در انتهای غربی گیلان واقع شده است .این شهرستان از شمال به آستارا ،از شرق به دریای خزر ،از غرب به خلخال واردبیل و از جنوب به شهرستان رضوانشهر محدود می‌شود .قسمتی از این شهرستان کوهستانی است ودر امتداد کوههای مرتفع تالش در جهت شمالی  - جنوبی کشیده شده وقسمتی دیگر ،جلگه است که به صورت نوار باریکی بین کوهستان و دریای خزر واقع شده است .چهار فصل تالش ،به خاطر زیبایی های خاصی که دارد بسیار معروف است ویکی از مناطق درجه یک سیاحتی کشور محسوب می‌شود. اکثر مردمان این خطه را برادران و خواهران اهل تسنن تشکیل می‌دهند که در کنار ساکنین اهل تشیع زندگی مسالمت آمیزی دارند .انسجام واتحاد این دو طیف مذهبی و مراودات و مناسبات خانوادگی آنها ،گویای خونگرمی و فرهنگ متعالی مردمان این منطقه می‌باشد. تاتها و تالشها ، ساکنین عمده این سرزمین ،دارای تاریخی کهن و استوارند که نقش عمده ای در پی ریزی ساختار فرهنگی گیلانیان ایفا نموده اند .تالشیها اقوامی هستند که در تاریخ از آنها به نام کادوسها یا کاتوزیها نام برده شده در گذشته از نظر سیاسی قدرت منطقه را دست داشته اند .زندگی قبیله‌ای آنها بین ارتفاعات و دره ها متناسب با فصل بوده که هم اکنون تجانس قومی خود را حفظ کرده اند .

گویش تالشی در ناحیه جلگه ای و کوهپایه ای رواج دارد .شهرستان تالش دارای چهار بخش مرکزی ، اسالم ،حویق وکرگانرود بوده و در بخش کشاورزی نیز برنج ، توتون ،میوه جات ومحصولات جالیزی از عمده محصولات این شهرستان محسوب می شود پرورش کرم ابریشم و جوراب بافی ،گلیم بافی ،جاجیم بافی وتهیه شال مخصوص از پشم گوسفند از صنایع دستی شهرستان تالش به شمار می‌آید.

گفتنی است که شرکت صنایع چوب وکاغذ ایران  (چوکا) ، در این شهرستان فعالیت دارند . این شهراز سه امتیاز بزرگ طبیعی برخوردار است ، نخست اینکه در پای کوه واقع شده است و جبهه غربی آن را کوهای پوشیده از جنگلهایی با چشم انداز ی زیبا تشکیل می دهد . دوم اینکه رودخانه پر آب کرگانرود و (بزرگترین رودخانه تالش ) از وسط این شهر می‌گذرد . سوم اینکه شهر تالش بزرگترین مرکز شهری در فاصله میان آستارا تا بندر انزلی است.

شهرستان تالش تا تهران 451 کیلومتر فاصله دارد . در مغرب تالش ،سلسله جبال البرز موازی با ساحل دریا و تقریباً در جهت شمالی و جنوبی کشیده شده است .آب وهوای آن مرطوب و معتدل است وباران سالیانه آن نیز فراوان است. نام تالش در کتابهای عربی ((طبلستان )) ثبت شده است. تا زمان افشاریه ،قسمت جنوبی این شهرستان تابع حکومت کسگر بود وقسمت های میانی آن تا آستارا که گاه "اسپهد" نیز خوانده می شد ، تحت حکومت "ناو" و "طول" قرار داشت و قسمت شمالی آن را گشتاسبی می‌خوانند پس از جنگ های روسیه تزاری با ایران وانعقاد قرارداد های گلستان و ترکمانچای از ایران جداشد و سپس تالش اسپهد وتالش کسگر که تحت سلطه خوانین ((نمین)) اردبیل بود به دو قسمت تقسیم شد . قسمت شمالی آن در محدوده آستارا ،تا سال 1342 تابع اردبیل باقی ماند و قسمت های جنوبی آن به نام های کرگان رود ،اسالم ، تالش دولاب ،شاندرمن وماسال تقسیم و خمسه طوالش نامیده شد. شهرستان تالش و مرکز آن از زیبا ترین شهرهای ایران به شمار می‌رود.

توضیحی در خصوص زبان های ایران

زبان هائی که در ایران از قدیم ترین روزگاران تا کنون متداول بوده است از نظر ویژگی های زبانی وجوه مشترکی دارند ، هرچند که این زبانها در سرزمین های گوناگون در ایران کنونی ،یا خارج از مرزهای فعلی آن معمول بوده اند یا هستند این مجموعه زبان ها را اصطلاحاً گروه زبان های ایرانی می نامند که خود منشعب از زبانهای فرضی به نام هند وایران است ،که اصل زبانهای اقوام هندی . ایرانی نیز خود یکی از شاخه های زبان فرضی دیگری به نام هند و اروپائی است که مادر  اغلب زبان های اقوامی که در سرزمین های واقع در شبه قاره هند تا شمال اروپا به سر می‌برند یا به سر می‌برده اند؟ زبان مردم تالش ، تالشی است و از زمان های دور به این زبان تکلم می کنند .زبان تالشی بیشتر از زبان فارسی به زبان پهلوی (زبان ایرانیان باستان ) نزدیک است . زبان ترکی آذر بایجانی  نیز بصورت گسترده استفاده می‌شود.

نگاهی مردم شناختی به نهاد دین در شهر تالش

مردم شناختی از جمله علوم جوانی است که در خانواده علوم انسانی تولد یافته است واین علم به جستجوی متقابل بین انسان وفرهنگ مجموعه ای به هم پیوسته از عناصر گوناگون شامل فعالیت های ؛ اقتصادی ، تکنولوژی ، روابط خویشاوندی وخانوادگی ، قوانین ومقررات ، زبان وگویش ها ، فرهنگ عامه ، موسیقی وهمین طور دین واعتقادات مردم میباشد. خلاصه اینکه درصدد آن هستیم که نگاهی مردم شناختی به نهاد دین دربین مردم شهرتالش داشته باشیم.

((در تاریخ بشر شاید هیچ پدیده ای حساس تر وفعال تر وسازنده تر از مذهب نداشته است ، حتی امروزه در اواخر قرن بیستم مذهب هنوز به عنوان یک چرخ عظیم اجتماعی عمل می‌کند.بی شک اعتقادات مذهبی انسان یک مرتبه وناگهانی بروجود انسان مستولی نشده است،‌بلکه به موزات رشد فیزیولوژیکی ، افکار مذهبی اش نیز وسعت یافته ، بنابراین می توان گفت تاریخ جغرافیا وشرایط وتوانمندی های عقلانی انسان در زندگی مؤثر واقع شده است.به طوری که وجود خدایان ونیز ادیان مختلف الهی وغیر الهی بیانگر موضوع است . از میان نهادهای اجتماعی نهاد مذهب برای مردم تالش همواره دارای اهمیت ویژه ای واز الزام آور ترین وپر تعصب ترین شاید بعد از اصفهان می‌باشند، روابط مردم شهرستان تالش با توجه به تسنن بودن البته ((شافعی )) همانگونه که در مقدمه ذکر گردید اکثریت مردمان این خطه را برادران و خواهران اهل تسنن تشکیل می دهند که در کنار ساکنین اهل تشیع وحدت را رعایت کرده وزندگی مسالمت آمیزی در کنار هم دارند و همچنان با شیعیان از نظر اعتقادی و ایدولوژیکی نزدیک می باشند وبه اعمه اطهار به خصوص ، حضرت زهرا (س) وامام حسین (ع) ارادت خاصی نشان می دهند وهمواره تابع طرز رفتار وکردار ، قانون ادیان الهی بوده ، ونسل برنسل از پدرانشان این طرز رفتار را به ارث برده اند وانسجام واتحاد این دوطیف مذهبی ومراودت ومناسبات خانوادگی آنها ، گویای خونگرمی وفرهنگ متعالی مردمان این منطقه می باشد که شاید این طرز رفتار همانگونه که در تشابه نامه به آن پرداخته شد به آریائی ها برمی‌گردد. شاید جای بسی سوال باشد که شافعی کیست از این رو لازم شد چند سطری در خصوص آن توضیحاتی آورده شود تا بلکه رفع ابهام شود.

باید گفت بزرگترین پیشوایان اهل سنت که هریک مکتب خاصی را در فقه واجتهاد تأسیس نمودند چهار نفر می باشند که آن را مذاهب اربعه می‌نامند :به ترتیب ابو حنفیه ، مالک ابن انس ،‌احمد بن حنبل وشافعی . در این نوشتار شافعی را که سخن از آن به میان آمده وبه تسنن شافعی اشاره نمودیم بسنده می‌کنیم .

اصل موضوع: محمد بن ادریس الشافعی ، از طرف پدرقریشی واز جانب مادر یمنی است،‌در سنه 150 در شام متولد گردید وچون پدرش وفات یافت مادرش وی را در سن دو سالگی به مکه مکرمه آورد. ایام خردسالی را در فقر وندامت گذرانید ، او در حداثت سن طالب علم وکمال بود ، چون در لغت عرب وشعر متبحر گردید به حدیث پرداخت وکتاب ، موطأ، مالک ابن انس را از بر کرد تا زمانی که آن فقیه حیات داشت ملازم اوگردید  شافعی رامتهم ساختند که بایکی از علویان بیعت کرده و مخالف با عباسیان است  ولی شافعی در حضور  هارون الرشید نفی این تهمت را از خود بشمرد ،‌هنگام اقامتش در عراق فقه عراقیان را از محمد الحسنی شاگرد ابوحنفیه فرا گرفت وبلاخره یکی از ائمه اهل سنت گردید ، شافعی در سنه 204 در مصر وفات نمود ودارای مختصر ثروتی شده بود .مورخین در شیرینی گفتار وحسن بیان شافعی ومتعادل بودن او در فقه ومهارت او در انتباط و قدرت او در جدل متفقند ، ازآثار شافعی یکی از رساله اوست در اصول فقه که شاگرد  مصری او ربیع ابن سلیمان مرادی آن را روایت کرده ودیگر کتاب معروف ((الأم)) است که آن هم از شافعی روایت شده وآئینه افکار او در فقه واجتهاد است (شرح مختصری بود از شافعی ) 

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: