سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

تاریخ تالش

تاریخ تالش

جنگ های سالهای 1222-1228  هجری قمری

دربهار سال 1222 هجری افواج جدید پیاده نظام ایران که به وسیله افسران  فرانسوی تعلیم دیده بودند به اردوی عباس میرزا ملحق شدند. سردار روس گداویچ که ضمناً فرمانروای کل قفقازیه نیز بود وقوای خود را در سواحل غربی دریای خزر  یعنی در حدود سالیان وقراباغ تمرکز داده بود ، با گاردان نماینده فرانسه در ایران وارد مکاتبه شده و گاردان نیز سعی می‌شمرد که ایران و روس را به صلح وادار کند .ولی فتحعلی شاه با صلحی که کاملاً به ضرر ایران وبه نفع روسیه تمام می‌شد ،مخالف بود وفقط بنا به وعده های گاردان  که تقاضای  متارکه  جنگ از سردار روس نموده بود ، فرزند خود را از تعرض به قوای روسیه بازداشت  واین امر به ضرر ایران تمام شد.در جمادی الاول سال 1223 هجری قمری  که بیشتر سواران چریک ایران بدستور ولیعهد به مرخصی رفته بودند ونیروی ایران در قفقازیه بسیار ضعیف شده بود ،ناگهان گداویچ جنگ را شروع کرد ودر نهم آن ماه قوای خود را از قراباغ به طرف ایران سوق داد وآن شهر را به محاصره انداخت. عده نفرات پادگان قلعه ایروان بیش از سه هزار نفر نبود وفقط 11 ارابه توپ داشتند ولی سواران جلایری وافشار از جانب آرارات پیش آمدند وقلعه شهر را نجات دادند وسپاه روس با حالت شکسته وپس از دادن تلفات زیاد عقب نشست وغنائم بسیاربدست سربازان ایران افتاد.مدافعین باکو ودربند نیز دسته های دیگر سپاه مهاجم روس را از کار انداخته و سردار ایشان ناچار دامنه صفوف سپاه خود را که در حوالی سالیان تا ایروان گسترده بود ، به جانب گنجه عقب کشید.در اواخر سال 1223 هجری گداویچ از طرف تزار احضار شد وترومسوف [1] به سرداری سپاه منصوب گردید. قوای محارب مدت دو ماه در حالت دفاع وبدون اقدام به جنگ در مواضع خود باقی ماندند .در سال 1224 هجری افسران انگلیسی دراردوی ایران خدمت می‌کردند ودر بهار این سال مجدداً تعرض قوای روسیه  در جبهه قراباغ وایروان شروع شد.فتحعلی شاه خود با  000/20 نفر سپاه پادگان مرکز به تبریز رفت و فرزندش محمد علی  میرزا دولتشاه نیز با 000/20 سوار وپیاده از مرکز  کردستان  به کمک رسید وعباس میرزا نیز 000/20 نفر سرباز آماده داشت.شورای فرماندهی تصمیم گرفت که در دو جبهه با قوای روسیه بجنگد و بنابراین تصمیم  محمد علی میرزا مأمور جبهه تفلیس و عباس میرزا مأمور گنجه شدند وفتحعلی شاه خود در کنار ارس توقف کرد تا در صورت لزوم قوای امدادی به کمک فرزندان خود بفرستد.براثر این تعرض قوای روسیه در کنار وحوالی مغان  عقب نشستند ومحمد علی میرزا بعضی از ایلات اطراف تفلیس را قلع وقمع نمود وعباس میرزا سردار روس را در گنجه به محاصره انداخت ولی بواسطه رسیدن زمستان وکمی آذوقه وصعوبت ارتباط بدون اخذ نتیجه بطرف ارس برگشت و گوگچای به محمد علی میرزا ملحق شد.این تعرض قوای ایران را کاملاً ضعیف ساخت وهر چند که در سال 1226 هجری بار دیگر فتوحاتی نصیب سپاه ایران گردید ولی معبر  جنوبی وشرقی  قفقازیه بدست سپاه روس افتاد وراه پیشرفت برای عباس میرزا مسدود گردید وفقط می‌توانست نیروی خود را برای مدافعه قلاع واستحکامات کنار ارس به کار اندازد.

در سال 1227 هجری سردار روس کتلروفسکی [2] با نقشه دقیقی شروع به تعرض نمود وسفیر انگلیس سرگور اوزلی نیز افسران انگلیسی را از اردوی ایران احضار کرد. عباس میرزا که روز 5 ذی الحجه 1227 هجری در حوالی ایروان در جنگ اصلاندوز [3] نیمی از قوای خود را از دست داده بود ، از ارس گذشت وتا تبریز عقب نشست .قوای روس بر ایروان ودر پایان سال بر لنکران دست یافت.

در آن میان سفیر انگلیس به وساطت برخاست ومقدمات عقد پیمان صلح را از بین ایران وروسیه فراهم ساخت. مذاکرات صلح مدتی طول کشید وعاقبت عهد نامه ای در گلستان از توابع قراباغ در 11 فصل ویک مقدمه نوشته شد ودر تاریخ 29 شوال سال 1228 هجری قمری مطابق با 12 اکتبر 1813 میلادی با حضور سفیر انگلیس به وسیله میرزا ابوالحسن خان شیرازی نماینده ایران ونیکولا نماینده فوق العاده تزاروسردار روس به امضاء رسید.

مفاد عهدنامه گلستان به جز قسمتیکه مربوط به انتزاع قسمتی از قفقازیه از خاک ایران است، بعدها از طرف حکومت شوروی سوسیالیستی روسیه لغو گردید .اینک برای مزید اطلاع خوانندگان گرامی فصول (مواد) سوم وچهارم از عهد نامه مزبور را ذیلاً نقل می‌کنیم:

((فصل سوم – پادشاه ایران برای ابراز دوستی ووفاق نسبت به امپراتور روسیه تمامی ولایات قرباغ وگنجه وخانات موشکی وشیروان وقبه ودر بند وباکو وهر جاازولایات طالش را که بالفعل[4] در تصرف دولت روسیه است وتمامی داغستان وگرجستان راتا دریای خزر مخصوص ومتعلق به دولت امپراتوری روسیه می‌داند.

فصل چهارم – امپراتور روسیه برای ابراز واظهار دوستی به پادشاه ایران وبرای اثبات ایمنی از طرف خود وولیعهدان عظام اقرار می نماید که هر یک از فرزندان پادشاه ایران که به ولیعهدی معین می‌گردد ، هرگاه محتاج به اعانت وامداد دولت روسیه باشد ، مضایقه ننماید تا از خارج کسی نتواند در مملکت ایران دخل وتصرف کند واگر در امور داخلی مابین شاهزادگان منازعاتی دست دهد دولت روسیه را در آن میانه کاری نیست مگر آنکه پادشاه وقت خواهش نماید))[5]

عهد نامه گلستان به عملیات جنگی ایران وروسیه در قفقازیه خاتمه بخشید. آن سرزمین درمدت ده سال جنگ وزدو خورد به وضع ناهنجاری دچار شده بود وطول مدت جنگ مردم قفقازیه را به ستوه آورده ، وحتی مسلمانان طرفدار ایران نیز مایل بودند که هر چه زودتر به آن خونریزی خاتمه داده شود.تعصب وهواخواهی مردم قفقازیه از میان رفته بود وخواه ناخواه به حکومت وسلطه یکی از دو دولت راضی شده بودند. به همین جهت عهد نامه گلستان برای مردم قفقازیه به منزله مژده بزرگی بود که همه را خوشنود ساخت ولی این عهدنامه که در شرایط نامناسب از طرف دولت زورمند روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد، تکلیف سر حدات دو دولت را بطور قطعی تعیین نکرده بود و می‌بایستی نمایندگان دودولت درسر حدات اجتماع کنند ومرزها را معین نمایند .بنابراین ممکن بود بر اثر بروز اختلاف نظر بین نمایندگان ، مجدداً آتش جنگ میان دو دولت روشن گردد وبار دیگر مردم قفقازیه را دچاروحشت و اضطراب نماید.

دوره دوم جنگهای ایران وروس

مبادلات سفرا وعلت جنگ

روسیه از آنچه طی ده سال جنگ با عهد نامه گلستان بدست آورد ، خشنود بود ولی فتحعلی شاه که بخش عمده قفقازیه را از دست داده وسه میلیون مردم مسلمان اتباع ایران ساکن قفقازیه را بدون حامی در اختیارات دولت تزاری روس گذاشته بود، هرگز نمی توانست مقررات عهد نامه گلستان را بر خود هموار کند. بدین سبب در سال 1232 هجری قمری حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی را به دربار روسیه مأمور نمود.تزار روس سفیر ایران را مدتی در پترزبورگ نگه داشت و روزی که سفیر ایران را به حضور پذیرفت و دعاوی ایران را در باب ولایات از دست رفته قفقاز شنید، در جواب گفت: ((بلاد متصرفی را گماشتگان ما به قهر و غلبه نگرفته‌اند بلکه حکام هر محل هریک با کمال میل و رغبت حکومت روسیه را پذیرفته‌اند اهالی گرجستان نیز چون مسیحی هستند،‌ تابعیت آن‌ها نسبت به روسیه از اطاعت نسبت به ایران اولی و انسب است)). برای حل اختلاف راجع به گنجه و شیروان و طالش نیز ژنرال الکسی پتروویچ یرمولف[6] سردار خود را به حکومت قفقازیه و سفیر فوق العاده روسیه دربار ایران برگزید و او را مامور نمود که با مردم نواحی متصرفی روسیه در قفقازیه درباب تمایل ایشان به تابعیت روسیه با ایران مذاکره کند. سپس سفیر ایران را مرخص کرد و او به همراهی ژنرال یرمولف عازم ایران شد.

سفیر ایران و سفیر فوق‌العاده روسیه در اواخر سال 1232 هجری قمری (1817 میلادی) در چمن سلطانیه به حضور شاه رسیدند و یرمولف نامه‌ها و هدایائی را که از طرف تزار روس همراه آورده بود، به شاه تقدیم کرد.[7] از بیشنهاد سفیر روسیه یکی این بود که چون دولت روسیه با عثمانی داخل در جنگ شده است. ایران با روسیه علیه عثمانی متحد شود و یا لااقل از اتحاد با عثمانی برضد روسیه امتناع ورزد. دوم آنکه مردم خوارزم و خیوه و بخارا به کاروانهای روسی آزار می‌رسانند؛ یا دولت ایران آنان را سرکوب کند و یا اجازه دهد سپاه روسیه از راه گرگان بدانجا حمله برد و یا غیان را سرکوب نماید. سوم آنکه دولت روسیه در گیلان کنسول دائمی داشته باشد. چهارم آنکه برای حدود تالش و توقف نمایندگان گمرکی طرفین در آن حدود نظریه قطعی اظهار کند.[8] فتحعلی شاه تشکیل کنسولگری روسیه را در گیلان صریحاً رد کرد و تعیین حدود تالش را نیز به آمدن سفیر دیگری از طرف روسیه به ایران موکول ساخت و درباب اتحاد با روسیه برضد عثمانی جواب مبهمی داد و درباره خوارزم اظهار کرد که (( عبور سپاه روسیه از استرآباد در فصول مقرره عهدنامه گلستان ذکر نشده و راه دادن سپاه روسیه در آن ملک امتناع دارد و تعیین لشکر ما بر سر خوارزم در صورتی است که هرات و بلخ و بخارا ضمیمه ممالک محروسه ما باشد تا لشکر ایرانی به آسانی به رزم خوارزم تواند پرداخت.)) و مقصود فتحعلی شاه آن بود که نظر مساعد و کمک روسیه را برای تصرف مجدد هرات و افغانستان شمالی جلب کند.

یرمولف پس از انجام ماموریت خود به تفلیس بازگشت و سال بعد (1233 هجری) مازارویچ[9] را که اصلا ایتالیایی و ساکن روسیه بود با مترجم خود شاه میرخان ارمنی به تهران فرستاد تا درباره تعیین حدود طالش مذاکره کند. فتحعلی شاه او را به تبریز نزد عباس میرزا فرستاد و نماینده مزبور به همراهی میرزا محمد علی آشتیانی مستوفی ولیعهد مأمور تحدید حدود ((طالش)) گردیدند ولی در هیچ امری بین آنان موافقت حاصل نشد و مازاروویچ به تفلیس برگشت و مجدداً در سال 1329 هجری مامور دربار ایران شد.

در سال 1240 هجری قمری دوبار فتحعلی خان حاکم تبریز از جانب عباس میرزا ولیعهد و فرمانده قوای ایران در آذربایجان و قفقازیه برای مذاکره با ژنرال یرملوف به تفلیس رفت و سرانجام در تاریخ هشتم شعبان 1240 هجری (28 مارس 1825) موافقتنامه‌ای با حضور ژنرال ویلهمینوف[10] و مدداوف[11] پاراف شد تا در تهران درباره مواد آن تصمیم قطعی اتخاذ شود. در این موافقتنامه نمایندگان روسیه با تردستی خاصی مبادله دو ناحیه گوگچای و قپان را که هر دو طبق عهدنامه گلستان می‌بایستی متعلق به ایران باشد، بین ایران و روسیه زمینه حل اختلافات مرزی قرار داده بودند تا به آن وسیله ناحیه گوگچای را در تصرف خود نگاه دارند.

موافقتنامه مزبور در تهران با حیرت و تعجب تلقی شد و جلسات متعددی با حضور عباس میرزا ولیعهد و ما زاروویچ نماینده روسیه وحسن خان سالاری اصلان[12] که به وضع طبیعی وجغرافیایی قفقازیه جنوبی کاملاً آشنا بود ،تشکیل گردید وساری اصلان خدعه سیاسی  روسیه را در تنظیم موافقنامه فاش ساخت ومعلوم شد که ناحیه گوگچای از لحاظ سوق الجیشی وتسلط بر ناحیه ایروان برای ایران اهمیت بسیار دارد، در صورتی که روسیه می‌خواست گوگچای را که متعلق به ایران بود تصرف کند وقپان را که نیز متعلق به ایران بود به عنوان عوض در قلمرو ایران بشناسد.

در خلال این اوقات ژنرال یرمولف به اتکاء موافقتنامه تفلیس (که هنوز مورد قبول ایران قرار نگرفته بود) یک واحد از نیروهای خود را برای اشغال ناحیه گوگچای روانه ساخت.فتحعلی شاه میرزا محمد صادق وقایع نگار را به همراهی مازاروویج برای اعتراض به این امر ومذاکره با یرمولف روانه تفلیس نمود ولی مازاروویج در نیمه راه نماینده ایران را رها کرد وخود با عجله به تفلیس رفت. وقایع نگار بدنبال مازاروویج عازم تفلیس گردید ودر ربیع الثانی 1241 هجری (نوامبر 1825 میلادی ) وارد آن شهر شد وچون ژنرال یرمولف تفلیس را ترک گفته بود نماینده ایران با ویلهمینوف که مأمور حل اختلاف مرزی باایران بود ملاقات ومذاکره کرد وسرانجام چون مرگ الکساندر اول تزار روس پیش آمد ، ویلهمینوف طی یاداشتی به نماینده ایران گوشزد کرد که بدون اجازه دربار روسیه فرماندهی کل قوای روسیه در گرجستان نمی‌تواند اراضی اشغال شده را به دولت ایران باز گرداند .بدین ترتیب تلاش ایران برای جلوگیری از مطامع روسیه بی اثر ماند ووقایع نگار در رمضان سال 1241 هجری (مارس 1826 میلادی ) به تهران بازگشت.

رفتار ظاهراً صلح جویانه روسیه نسبت به ایران بعداز عهد نامه گلستان وپذیرفتن راه حل مسالمت آمیز یعنی مذاکرات سیاسی با ایران یک نوع خدعه سیاسی بود، زیرا روسیه می‌خواست با اعزام سفیر وجلب اعتماد فتحعلی شاه دربار ایران را اغفال کند وایران را از تجهیز وتدارک سپاه باز دارد.اتفاقاً در این 13 سال دوره متارکه جنگ ،هم دربار روسیه وهم دربار ایران متوجه مسائل دیگری بودند  که آن ها را از توجه کامل به امور قفقازیه باز می داشت .روسیه در فکر تهیه مقدمات جنگ با عثمانی وبسط نفوذ سیاسی خود در بالکان بود.[13] و فتحعلی شاه نیز به وقایع مصر وحکومت محمد علی پاشا نظر داشت  وبه علت بروز اختلاف در سر حدات غربی با دولت عثمانی عمده قوای خود را به حدود غرب ایران سوق داده بود.هنگامی که فتحعلی شاه به تظاهرات دوستانه روسیه فریفته شده بود ،سرداران روس در قفقازیه مشغول تحکیم نفوذ سیاسی  ونظامی خویش  بودند وبه وعده و وعید یا تطمیع حکام یاغی  وسرکش بلاد متصرفی را که هنوز نمی‌خواستند  سلطه روسیه را بر خود هموار کنند ،به طرف خود جلب می‌کردند و نفوذ نظامی روسیه از حدودی که در عهدنامه گلستان تعیین شده بود  ،تا ایروان وکنار رود ارس گسترده بود وفرمانفرمای کل قفقازیه پیوسته تزار روس را به جنگ با ایران دعوت می‌کرد و می‌خواست قلمرو نفوذ آن دولت را تا کنار ارس – که به عقیده او سر حد طبیعی محسوب می‌شد – بسط دهد .

سفارت پرنس منچیکف[14]

پس از آنکه مذاکرات وقایع نگار و ویلهمینوف در تفلیس با شکست مواجه گردید وپیش از آنکه وقایع نگار به تهران برسد ، تزار نیکلای اول (1825- 1855 میلادی ) که پس از مرگ پدر خود الکساندر اول جانشین او شده بود ، پرنس منچیکف را به عنوان سفیر فوق العاده روانه دربار ایران کرد . نماینده فوق العاده روسیه علاوه بر مأموریت اعلام رسمی جلوس تزار نیکلای اول بر تخت امپراتوری روسیه به پادشاه ایران ، مأمور بود که درباره حل مسائل سرحدی با دربار ایران گفتگو کند ونیز در صورت امکان ایران را به اتحاد با روسیه علیه عثمانی برانگیزد.[15] منچیکف در تبریز با عباس  میرزا ولیعهد و وزیر او میرزا ابوالقاسم قائم مقام ملاقات ومذاکره کرد ونامه ها ویادداشت هائی بین آنان مبادله گردید و منچیکف سرانجام عازم تهران .روز 4 ذی الحجه 1241 هجری (10 ژوئیه 1826 میلادی ) به اردوگاه سلطانیه وارد شد.

در جلسات متعدد مشاوره که به حضور شاه وبعضی از رجال وسیاستمداران آن عصر و بعضی از شاهزادگان برای شور درباره مسائل مربوط به ایران و روسیه تشکیل گردید ، هنری ویلوک [16] کاردار سفارت انگلیس در تهران نیز در آن جلسات حضور داشت وبه فتحعلی شاه توصیه می‌کرد که در برابر روسیه روش مسالمت آمیزی  پیش گیرد ودر حالی که این نماینده سیاسی بریتانیا شاه را اتخاذ روش مسالمت آمیز دعوت می‌کرد ، نمایندگان دیگر سیاسی بریتانیا یعنی میجرهارت[17] و دکتر کرومک[18] درتبریز عباس میرزا و سران سپاه او را به جنگ با روسیه تحریک می‌کردند .[19]

پس از ورودمنچیکف  به سلطانیه و شرفیابی او به حضور شاه ،مذاکرات با حضور سفیر فوق العاده روسیه و عباس میرزا ولیعهد و پنج تن از درباریان یعنی آصف الدوله وامین الدوله ومعتمد الدوله و حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی ومیرزا ابولقاسم قائم مقام آغاز گردید وچون سفیر روسیه