سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

طنز و لطیفه

طنز و لطیفه

مردی قصد خودكشی داشت

به بالای صخره بلندی رفت .

طنابی به گردنش انداخت و آن را به صخره بست ،

مقداری سم خورد ،
 
خود را آتش زد ه و پرت كرد

و در همان حال به سر خود شلیك كرد .

تیر به خطا رفت

و طناب را قطع كرد !

مرد كه از حلق آویز شدن نجات یافته بود ،

به داخل آب افتاد و آتش خاموش شد ! 

خوردن آب دریا باعث شد ، استفراغ کرده و سم را از بدن او دفع كند .

ماهیگیری او را دید و از آب زنده بیرون آورد .

مرد به بیمارستان  شهر منتقل شد

و در آنجا

بعلت همراه نداشتن پول کافی درگذشت !!

********

به هیچ وجه راسته گوسفند را با آبلیمو مخلوط نکنید ? چون طی واکنش شیمیایی که گوشت با آبلیمو میکنه من هم باید اونجا باشم که باهم بخوریم که ضرری نداشته باشه !

********

یک نفر مسافر وارد شهری شد و از راهنمایی که همراهش بود پرسید?منزل معروف ترین دکتر این شهر کجاست ?راهنما با خونسردی جواب داد !ما در این شهر دکتر نداریممسافر گفت عجب است...پس وقتی بیمار شدید چه میکنید ?مرد راهنما بازهم با خونسردی سری تکان داد و گفت : هیچ به مرگ طبیعی می میریم !...

*******

شخصی را به جرم دزدی به دادگاه بردند.
رئیس دادگاه او را به سه ماه زندان محکوم کرد.وقتی او را از اطاق دادگاه میخواستند بیرون برند , از رئیس پرسید ?
قربان , در زندان غذاهم می دهند ?!
رئیس دادگاه گفت :
البته , نمیگذارند که گرسنه بمانی !
گفت :
خیلی خوب , پس بنویسید سه سال.

*******

ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﺒﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﮐﺘﺮ؛
دﮐﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﮐﺘﺮ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻣﯽ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ، ﻣﻨﻮ ﺯﯾﺮ ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮه
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﻓﻨﺠﻮﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻗﺮﻗﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪه !!!
ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ، ﺯﻥ ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺪﻩ ﭘﯿﺶ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺮگشت و گفت: ﺩﮐﺘﺮ، ﻗﺮﻗﺮﻩ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻗﺮﻗﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷت و ﺍﻻﻥ ﺭﺍﺑﻄﻤﻮﻥ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮﺷﺪﻩ ؛ ﺍﻭﻥ حتي کمترعصبانی میشه ومنوخیلی دوست داره.
دكتر گفت : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ؟ ﺟﻠﻮﯼ ﺯﺑﻮﻧﺖ ﺭﻭ كه ﺑﮕﯿﺮﯼ ، ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﺣﻞ ﻣﯽشه !!!;

خواص چای سبز را مشاهده میفرمایید

*********

مهمانی در تاریکی شب وضو میگرفت .
اول دست چپ راشست. یکی گفت چرا اول دست چپ را میشوئی ! گفت صاحب خانه چراغ روشن نکرده تا آدم دست چپ و راست خود را ببین

********

قاضی در محکمه از متهم پرسید :
خواندن و نوشتن می‌دانی? 
متهم جواب داد : خواندن را خیر ولی میتوانم بنویسم.
قاضی گفت : بسیار خوب ,چندکلمه ای بنویس ببینم.
متهم خط هایی روی کاغذ کشید و گفت : بفرمایید جناب ,این نمونه ی خط من است.
قاضی پرسید :اینها چیست که نوشته ای ,اینکه چیزی خوانده نمیشود ,خودت بگو چه نوشته ایی ?!
متهم گفت : جناب من که اول عرض کردم خواندن بلد نیستم , و فقط نوشتن می‌دانم ,پس معلوم میشود شما هم مثل من نمی توانید بخوانید !

********

استاد دانشکده طب :
بگو ببینم اگر خون علی را با خون نقی که از هر لحاظ باهم تفاوت دارند ,! مخلوط کنیم , تشکیل چه خونی خواهند داد.
دانشجو جواب داد خوب معلوم است

تشکیل خون علینقی را خواهند داد!

********

خانمی به دوستش رسید و دید که پالتو زیبایی پوشیده است . بعد از سلام و علیک و احوالپرسی گفت :
به به ! پالتوی پوست خریده ای ,قطعا عقیده ی شوهرت را که سالها با خرید پالتو پوست مخالف بود عوض کردی؟
دوستش جواب بداد :
نه جانم , او عقیده اش را عوض نکرد ,من شوهرم را عوض کردم

********

کسی که دروغ میگوید کم حافظه است
قاضی از متهم پرسید :
آیا ازدواج کرده ای ?
متهم جواب داد : نه آقای قاضی
قاضی پرسید : چگونه باور کنم که راست میگوئی؟
متهم جواب داد : به جان دوتا بچه ام دروغ نمیگویم :

*******

در کلاس درس معلم جغرافی از شاگردپرسید :
دولت ایران با امپراتوری روم چند بارجنگیده ?
شاگرد جواب داد : شش بار !:
معلم گفت بشمار :
شاگرد جواب داد : یک و دو و سه و چهار و پنج و شش.

*******

معلم از دانش آموزی پرسید :
پدرت زنده است ?
دانش آموزجواب داد نمی دانم :
چون موقعی که من میخواستم به مدرسه بیایم با مادرم دعوا میگرد 

**********

مردها از ترس همسرشان مادر زن خود را دوست دارند و از ترس مادر زن هم همسر خود را 

*******

برای اینکه تشخیص دهید کارمندان را بهتر است در کدام بخش به کار بگمارید 500 عدد آجر در اتاقی بگذارید و کارمندان جدید را به آن اتاق هدایت نمایید.
آنها را ترک کنید و بعد از 8 ساعت بازگردید.
سپس موقعیت ها را تجزیه و تحلیل کنید:

اگر دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش حسابداری بگذارید.
اگر برای بار دوم دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذارید.
اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسی بگذارید.
اگر آجرها را به طرزی فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ریزی بگذارید.
اگر آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذارید.
اگر در حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذارید.
اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذارید.
اگر بیکار نشسته اند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذارید.
اگر سعی می کنند آجرها ترکیب های مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و
هنوز یک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذارید.
اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاریابی بگذارید .
اگر به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذارید.
اگر بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبریک بگویید و آنها را در قسمت مدیریت قرار دهید!

*******

من و مادرم , هر دو منجم ماهری هستیم , که در حکم ما خطا واقع نمیشود.
گفتند : این دعوی بزرگ است ,از کجا میگوئی ?
گفت :
از آنجا که چون ابری براید ,من میگویم :
باران خواهد آمد! ومادرم میگوید نخواهد آمد.
البته یا آن شود که من میگویم یا آن شود که مادرم میگوید

*********

کامیابی و بهره مندی هرکس در جامعه به مقیاس خلق و خوی اجتماعی او است.خوشبخت ترین مردم از نظر زندگی , کسانی هستند که بر اثر تربیت صحیح , با اخلاق حمیده و صفات پسندیده متخلق شده اند ,با مردم به پاکی و فضیلت و نیکی و گشاده روئی برخورد میکنند ,حقوق و حدود دیگران را محترم میشمارند و به شایستگی خویشتن را با جامعه تطبیق میدهند.

**********

حاج خانوم چند تا اولاد دارين⁉️

پيرزن:5 تا بچه داشتم

خبرنگار: مگه الان ديگه نداريشون⁉️ حاج خانووم

پيرزن: نه
دو تاشون اسیر شدن 
سه تاشونم مفقود الاثر
خبرنگار: ماشالله به اين شیرزن صبور ‼️
كدوم منطقه اسير يا مفقودالاثر شدن⁉️ 
مادر: دو تا شون دختر بودن ، 
شوهر کردن اسیر شدن

سه تاش هم پسر بودن ،
زن گرفتن مفقودالاثرن

*********

روزی مجنون از روی 
سجاده شخصی عبور کرد، 
مرد نماز را شکست و گفت؛
مردک، در حال راز و نیاز با خدا بودم، 
برای چه این رشته را بریدی ؟!
مجنون لبخندی زد و گفت؛
عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم 
تو عاشق خدایت بودی،
چطور مرا دیدی...؟!

**********

ﻃﺮﻑ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﮕﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﺗﺎ ﻣﻮﺷﮏ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﻤﺎﻥ ﺗﮑﺎﻥ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯾﻢ !!!
ﻣﺠﺮﯼ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺣﺴﻨﺖ ، ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﺪ
ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺷﯿﺮﺍﺯ !

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید:

پیام زهرا

خیلی جالب و نشاط آور بود قابل تقدیر است..