سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

صدای مظلوم

صدای مظلوم

آورده اند که سلطانی بود مظلوم و خواست تا قصری بنا کند.
پس مهندسان و معماران را بخواند تا شکل آن را برصفحه ی خاک کشیده و به نظر خیال او درآورند.? خانه ای بود از آن پیرزنی در جوار آن.وآن را در آن شکل میبایست آورد تا آن کوشک تمام شود و مربع درآ ید.
سلطان پیرزن را گفت که :این خانه را بفروش.
پیره زن گفت : نمی فروشم زیرا فرزندان کوچک و خردم در این خانه مسکن دارند.
روزی آن پیره زن غایب بود و چون باز امد خانه ی خود را فرآورده دید.
پیره زن سخت برنجید و با چشمی گریان روی به آسمان. کردوگفت : الهی ! اگر من غایب بودم تو حاضر و آگاه بودی ,همین که این مناجات بکرد ,امیر بر سر آن عمارت نشسته بود ,زلزله درآ مد و آن بنارا تمامت بر زمین فروریخت و آن. پادشاه ستمگر در زیر سنگ امد و هلاک شد تا عاقلان را معلوم شود که ظالم پایدار نباشد :
آنچه یک پیره زن کند به سحر
نکند صدهزار تیر و تبر.

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: