سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

شکرخند

شکرخند

از کتابفروشی پرسیدند : وضع کسب و کارت چگونه است. کتابفروش جواب داد :
بسیار بد ? پولدارها سواد ندارند و کتاب نمیخوانند و آنهایی که سواد دارند پول ندارند تا کتاب بخرند.!

**********

معلم : چرا دیروز غیبت داشتی ?
شاگرد : آقا معلم ! به خدا مریض بودم.
معلم : دروغگو ! دیروز خودم دیدم که تو خیابون داشتی اسکیت بازی میکردی.
شاگرد : آقا معلم مگه عرض نکردم مریض بودم ? آخه آدم سالم تو خیابون اسکیت بازی میکنه.

*********

(امان از دست خانومامون )
اگه تیپ بزنیم بریم سرکار ! میگن ببینم باکی قرار داری?
اگه لباس معمولی بپوشیم ! میگن تو اصلا سلیقه نداری , املی , نمیفهمی ,
اگه شام نخوریم ! میگن ذلیل مرده , شام باکی بودی ?
اگه شام بخوایم ازشون ! میگن فقط فکر شکمشه ?
اگه کم بخندیم ! میگن برج زهرمار ?
اگه تو خونه زیاد بخندیم ! میگن دیونه شدی ?
اگه زنگ نزنیم بهشون ! میگن انگار سرت خیلی شلوغه ?
اگه نگیم دوستت داریم ! میگن پای شخص دیگه ای وسطه ?
دیگه دارم دیونه میشم خدای من چیکار باید بکنم

***********

‏شهرداري 2 ميليون هزينه كرده 

اومده رو ديوار نوشته سيگار آرام آرام شما را نابود ميكند!

یکی اومده زیرش نوشته: "ما هم عجله ای ندار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یم داداچ. 

*********

کشیشی موعظه می کرد و برای اینکه توجه مردم را جلب کرده باشد ?پرسید آیا میدانید برای اینکه گناهان شما در نزد پروردگار بخشیده شود اول باید چه بکنید ?
یکی از حاضرین گفت : اول باید گناه بکنیم

*********

مردی قصد خودكشی داشت

به بالای صخره بلندی رفت .

طنابی به گردنش انداخت و آن را به صخره بست ،

مقداری سم خورد ،
 
خود را آتش زد ه و پرت كرد

و در همان حال به سر خود شلیك كرد .

تیر به خطا رفت

و طناب را قطع كرد !

مرد كه از حلق آویز شدن نجات یافته بود ،

به داخل آب افتاد و آتش خاموش شد ! 

خوردن آب دریا باعث شد ، استفراغ کرده و سم را از بدن او دفع كند .

ماهیگیری او را دید و از آب زنده بیرون آورد .

مرد به بیمارستان  شهر منتقل شد

و در آنجا

بعلت همراه نداشتن پول کافی درگذشت !!!

*********

دختری با مهندس برق نامزد شده بود ! روزی پدرش گفت : نمی‌دانم نامزد تو چه مهندسی است که هر موقع وارد اطاق می‌شود برق اطاق خاموش میشود!

*******

یک دزد دریایی را به حضور اسکندر آوردند.
اسکندر به او گفت : خجالت نمیکشی از این که دزد هستی ?
دزد دریایی جواب داد :
حق دارید ! الان که یک کشتی دارم , دزد هستم ! اما اگر کشتی های متعدد داشتم فاتح بودم !

******

مردی با اوقات تلخ و قیافه ی گرفته و متفکر یک تاکسی دربست گرفت و گفت :
راست برو !
راننده ی تاکسی پرسید :
کجا تشریف میبرید ?
مسافر گفت : از همین خیابان راست برو.
راننده گفت : خوب , ولی تا کجا میخواهید بروید ? مسافر که در افکار واهی خود غرق بود ,و حوصله ی زیاد نداشت گفت :
چقدر حرف میزنی ? میخواهم بروم تا جهنم ! راننده تاکسی جواب داد  پس معذرت میخواهم , من نمیتوانم شمارا برسانم.همینجا پیاده شوید و با اتومبیل متوفیات تشریف ببرید

********

دانش آموز تیزهوش!
آموزگار. تاریخ از دانش آموز پرسید :
بگو ببینم ,شاه عباس چطور پادشاهی بود?
دانش آموز هرچه فکر کرد , نتوانست به سوال آموزگار جواب بدهد ! به ناچار گفت :
آقا معلم , میدانید , اصلا خوب نیست پشت سر مرده حرف بزنیم !

******

مریضی , برای عمل جراحی پیش دکتر رفت ,واز او سؤال کرد :
چرا جراحان , در موقعی که عمل جراحی میکنند ,صورت خود را با پارچه ی سفیدی می‌بندند.
دکتر جراح بلافاصله جواب داد :
برای اینکه اگر در عمل جراحی موفق نشدند ,بیمار آنها را نشناسد.

******

منیژه هرکاری کرد که پدرش با ازدواج او با سعید موافقت کند نکرد .
عاقبت یک روز از او پرسید :
بابا جون , مگه سعید چشه که نمیذاری من زنش بشم☺️ ?!
جواب داد پسره ی احمق و بی سوادیه که فقط به خاطر ثروت من میخواد تو رو بگیره
منیژه گفت : ولی سعید به من گفت که اگر دیناری هم به من ندین , وحتی اگر جهاز هم نداشته باشه ,حاضره منو بگیره .
پدر جواب داد : پس این هم یه دلیل دیگه برحماقت او ! تازه معلوم میشه احمق تر از اونیه که من فکرشو میکردم.

********

آقایی میخواست وکیل مجلس شود ,به همین جهت از او پرسیدند :
اگر انتخاب شوید , چه کار خواهید کرد !
منتظرالوکاله جواب داد :
من از این لحاظ نگران نیستم , چیزی که برایم مهم است این است که اگر انتخاب نشوم چه کار کنم !

******

در ابتدا خداوند زمین را آفرید سپس استراحت کردبعد مرد را آفرید سپس استراحت کردآنگاه زن را آفرید سپس نه خدا استراحت کرد , نه مرد , نه زن !!

*******

زنی از شوهرش پرسید انتخابات شورا چیه؟


 بهش گفت: یادته ازت خواستگاری کردم و قول دادم تمام آرزوهایت را برآورده کنم، و همه جا ببرمت و همه چیز برات بخرم و بزارمت رو چشام.

زن گفت: آره ولی هیچ کدام انجام ندادی، 

گفت: اینم همونه!!

**********

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم هم عروس آوردی و هم داماد.
انشاالله مبارکه ! حالا اوضاع چطوره ?
متشکرم ! دامادم خیلی خوبه ! هرچی دخترم میخواد براش تهیه میکنه اصلا نوکر دخترم هستش ولی عوضش عروس ام ... وای ,وای نگو اصلا منطقی نیست. هر روز سفارش میده ا
ینو بخر اونو بخر

********

بابابزرگم به داداش کوچیکم میگه سه روزه نرفتی مدرسه بیا برو قایم شو معلمت اومده دنبالت.... 

میگه تو برو قایم شو 
چون من بهش گفتم تو مُردی

********

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید:

پیام زهرا

بسیار عالی