سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

خاطرات شهید سعید خواجه علی

خاطرات شهید سعید خواجه علی

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک 
شهید (سعید خواجه علی ) در تاریخ9\5\49 درخانواده ای مذهبی چشم به دنیا گشود او در محیطی بزرگ شد که ظلم وستم همچون ابرهای تیره آسمان را پوشانده بود . دردوران کودکی به عنوان یک بچه آرام و ساکت شناخته شده بود و بیشتر اوقات با اینکه هنوز در سن طفولیت بود اما در مراسم نماز جماعت شرکت میکرد ازهمان ابتدا توجهی به مادیات نداشت و به کمترین قانع بود و بارفتن سعید به مدرسه این روحیه در او بیشتر بارز و اشکار بود.باشروع انقلاب و گسترش اعتراضات مردمی !سعید با اینکه هنوز در دوران کودکی بود چه در مدرسه وچه درمحیط خارج از مدرسه. به فعالیت ضد رژیم پرداخت ودر بسیاری از راهپیمایی ها شرکت و حضور داشت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع توطئه های استکبار جهانی و در رأس آنها جنگ تحمیلی.سعید با اینکه به سنی نرسیده بود که در جبهه های حق علیه باطل شرکت کند چندین بار برای ثبت نام مراحعه کرده بود ولی هربار از طرف مسئولین اعزام , با مخالفت روبرو شده بود تا اینکه در سال شصت و پنج به این بهانه که میخواهد در کلاس امداد گری مدرسه شرکت کند ازطریق خلال احمر به کردستان اعزام شده و مدت چهل و پنج روز در کردستان ماند بعد از بازگشت در اعزام سپاهیان محمد (ص ) شرکت کرده و دوباره به جبهه اعزام گردید ودر منطقه عملیاتی کربلای پنج و کربلای هشت شرکت داشت .درسال بعد ! بعد از تعطیلات نوروزی دوباره به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت و در کردان زرهی به خدنت رزمندکان اسلام مشغول شد.
دراعزام بعدی درگردان تخریب و در عملیات بیت المقدس 2شرکت کرد با شروع حملات عراق و همراه آن آمریکا. درخلیخ فارس دوباره به جبهه های نبرد و به منطقه عملیاتی بیت المقدس چهار اعزام شد آخرین بار باشروع حمله منافقان کوردل به سررمین اسلامی به مقابله با انها پرداخت و در این عملیات (مرصاد ) به دست منافقان از خدا بیخبر به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آروزی دیرینه خویش رسید.
از خصوصیات اخلاقی این شهید معصومیت و پاکی بود به طوری که همه در نگاه اول جذب این معصومیت و پاکی می شدند و این جذبه باعث شده بود که دوستان زیادی داشته باشد و در تمام این مدت که درجبهه بود اشخاص مختلف از شهر های مختلف جذب او شده بودند به طوری که شهادت او ضربه روحی بزرگی هم به خانواده وهم به دوستات نزدیک او زد.همه دیر یا زود منتظر شهادت او بودند چرا که از همان ابتدا نور شهادت در سیمای او میدرخشید. ?
او حقیقتا سعید بود ,نیک بخت و سعادت مند ,این اسم برازنده اوبود ! او بحقیقت نام خویش پی برده بود و سراسیمه به دنبال آن بود تا بتواند سعید واقعی شود و از زشتی ها و ناپاکیها دوری جوید و مرغ دلش را در اسمان خوشبختی به پرواز درآورد وتمام موانع را که موجب کندی پرواز میگشت و اروج را به تاخیر می انداخت کنار زد.نهایتا او با تمام مجاهدت ها توانست عملا سعادت را تصاحب کند و به دیار پاک و بی الایش محبوب خود شتافت.
 بخشی از وصیت نامه شهید (از خداوند درخواست و تمنا میکنم ' خواهش و زاری میکنم که اگر در جهاد مرگ را نصیب من کرد مرگ مرا مرگ در راه خود قرار دهد.
من در نزد شما امانتی بیش نیستم که شما این امانت را خوب نگاه داشتید و به صاحبش بازپس داده اید. خود او من را به شما داد و خود او میداند که کی از شما بگیرد.هرقدر که پول دارم نصف آن را برای جبهه بدهید و نصف آن را خرج کنید ومن اصلا نمیخواهم که برای من تشریفات و چراغانی وخرج زیاد کنید و امید وارم که اگر کسی از من بدی و یا اشتباهی دیده مرا حلال کند و از مادرم میخواهم که برای من گریه نکند....!
متن از کتاب حدیث دشت عشق شهدا اینگونه بوده اند. . تالیف سعید کیوانپور....تاریخ نشر پاییز هشتادو چهار.  ...

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: