سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

خاطراتی چند از شهدای عزیز (از کتاب حدیث دشت عشق)

خاطراتی چند از شهدای عزیز (از کتاب حدیث دشت عشق)

اکنون که سخنان و خاطرات شهدای هشت سال دفاع مقدس کشور عزیزمان ایران اسلامی را مینویسم امید و شادی در دل ناشادم شکفته شد وهر واژه ی آن همچون نسیم روان پرور بهاری بر خاطرم وزید و از اندوه و غمم کاست و در غمخانه ی دلم بزم تسلی آراست: آری شهدا ?هرگاه کلمه ی شهید را میشنوم بی اراده به یاد گلگون کفنانی می افتم که با خون خویش خاک وطن را لاله ساران کردند و شعر بلند شهادت را در خیمه ی تاریخ نوشتند .این خون شهیدان بود که با قلم شهادت پیمان نامه ی دیر پای اسلام و قرآن را رقم زد و خاک وطن را از گزند دشمنان ایمن گردانید.
خداوند علیم میفرمایند که : فکر نکنید آنان که در راه خدا جهاد میکنند و به درجه ی شهادت نائل میگردند همانند مردگانند ,بلکه اینان تا جاودانه ها زنده اند ودر بارگاه باعظمت خداوندی از خان رحمت الهی روزی میخورند.
پایگاه شهیدان از دیدگاه خداوندی از این جهت بلند است که اینان در راه خدا از جان شیرین میگذرند و باخون خود دین حق را زنده نگه میدارند.آری شهیدان شاهدان دیرپای دین و وطنند و به همین خاطر برای زنده نگه داشتن نام و خاطره ی شهیدان ایران اسلامی سخنان چند تن از آنان. را به رشته ی تحریر کشیدم .انشاالله که مورد عنایت خاص حضرت ولی عصر قرار گیرد..
اولین خاطره از روحانی مجاهد شهید دلاور مسعود مدیدیان :''''
فرزند پاسدار ناصر مدیدیان (پدر ) مردی که هنوز در راه دین و وطن دست از مبارزه برنداشته و چه زیباست اینگونه زندگی کردن ??
شهید والامقام در سال چهل و هفت شمسی در خانواده مذهبی در اصفهان پا به عرصه وجود نهاد. در طفولیت از نظر درک و شعور, یک سرو گردن از هم سال های خود بلندتر بود.
دوران دبستان را در مدرسه ی جعفری و مدرس در خیابان مسجد سید اصفهان سپری نمود , از سال سوم دبستان همزمان باشروع انقلاب علاقه وافری برای شرکت در فعالیت ها از خود نشان میداد و بیش از سن و توانائیش خلاقیت , تبحر و بینش داشت.نه تنها یک الگوی علمی اخلاقی برای هم سن و سالهای خود بود بلکه مرشدی برای بزرگترها نیز محسوب میشد با بچه های فامیل و همسایه ها طرح دوستی و اخوت میریخت و از این راه اهداف فرهنکی و اخلاقی خود را پیاده مینمود . والدین بعضی از اقوام که موفق نمی شدند مسایل تربیتی را روی فرزندان خود پیاده کنند از او استمداد میجستند که همواره موفق بود.در دوران راهنمایی ,تمایل شدیدی به ورود به حوزه داشت اما با وساطت مسئول مدرسه امام صادق ع می پذیرد که دوران راهنمایی را تمام کند و بعد به حوزه برود. در اواخر سال پنجاه و نه به منطقه عملیاتی فتح المبین مشرف شد و تیراندازی و فعالیت های نظامی دیگر را فرا میگیرد و در کارهای پشتیبانی و انتقال اسرای عراقی ,ایفای نقش مینماید.
سپس رسما وارد جمعی یگان دریایی لشکر چهارده. امام حسین (ع )شد و بادیدن دوره اموزش های ویژه سکاندار قایق شد.درعین حال دوره راهنمایی را هم سپری و در دبیرستان نمونه برای اول نظری نام نویسی و چند ماهی هم در کلاس درس حضور پیدا کرد.اما دبیرستان را اقناع نکردو بازهم به مدرسه ی عشق امد.
در فتح عظیم کربلای پنج بنا به گفته ی همرزمانش دو شبانه روز نه خواب داشته نه غذا میل نموده بود.که از ناحیه ران راست مورد اصابت گلوله مستقیم قرار میگیرد و از منطقه به اهواز و سپس به شیراز منتقل شد.با پای قطع شده ره عشق را باپای دل پیمود و سرانجام در دوم بهمن شصت و پنج به دیدار معشوق نائل آمد.
دوستش میگفت حدود سی نفر از بچه ها در منطقه ی شط علی زیر آتش شدید دشمن زخمی شده و مانده بودند و هیچ سکانداری تهور انتقال انها را به عقب نداشت اما او به تنهایی میرود و ده نفر اول که تخلیه میکند فرمانده گردان در بدرقه اش دست به دعا برمیدارد که خدایا ! محافظتش کن که اورا اگر ببری جایگزین ندارین وطی دو رفت و برگشت دیگر زخمی ها را نجات میدهد و سرانجان دعای همیشه گیش مستجاب شد که : 
الهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلافی سبیلک !?
پدر شهید مسعود مدیدیان نقل میکند.که قبل ازعملیات کربلای چهار وقتی در قرارگاه رمضان باختران خدمت میکردم محمود تلفن زد و اجازه خواست تا به جبهه برود او قبلا هم به جبهه رفته بود و نیازی به اجازه نداشت وتنها میخواست نظر مرا بداند..درصدایش خلوص و معنویت موج میزد گفتم .وقتی امام فرموده اند جبهه هارا پر کنید من چرا مخالفت کنم ? بعد از شرکت در عملیات کربلای پنج نیز شرکت کرد و در حالی که سکان دار یگان دریایی لشگر امام حسین (ع ) بود کربلایی شد و به عاشورائیان پیوست..! روحش شاد

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: