سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

جامعه چیست

جامعه

تحلیل دکتر باهنر بدینگونه است که میفرمایند ? جامعه عبارت است از :انسانهایی که برای هدف مشترک ,با تقسیم مسؤلیت و ایجاد روابط خاص دور هم جمع میشوند. بنابراین هر گروه و جمعیتی جامعه نامیده نمی شوند.مثلا به عده ای از مردم که در پارک قدم میزنند ,جامعه گفته نمی شود ,زیرا آنان برای هدف مشترک و روابط خاص ,با تقسیم مسؤلیت های جمعی به پارک نرفته اند و دور هم جمع نشده اند , ولی یک ملت و افراد یک کشور جامعه نامیده می‌شوند, زیرا. آنان مردمی هستند که روابطی در میانشان وجود دارد و هر گروه و فردی هم مسؤلیتی را پذیرفته, و در مجموع کشور را اداره میکنند و به حیات اجتماعی خود ادامه میدهند.
با توجه به تعریف بالا ,جامعه شناسی نیز روشن میشود که عبارت است از :شناخت بافت روابط.تکوین.رشد و هدف های یک مجتمع انسانی "?
همچنان که یک فرد ,تولد , رشد , بیماری ,سلامت , بیداری ,خواب ,شکست ,پیروزی و مرگ.... دارد ,جامعه نیز عینا چنین است.وهمانطور که پیکر یک فرد را سلولهای گوناگون و متعدد تشکیل میدهند ,ودر عین اینکه هرکدام ,مسؤلیت خاص و روابط ویژه ای دارند ,و خود رشد و زندگی میکنند و نوعی حیات مخصوص به خود دارند ,جمعا یک هدف را دنبال میکنند و آن عبارت است از :ادامه ی حیات یک پیکر , جامعه نیز چنین است ,یعنی افراد حکم سلولها ,گلبولها و اعضاء و جوارح یک پیکر را دارند که هرکدام با داشتن حیات و روابط ویژه و.... برای نجات و ادامه حیات جامعه میکوشند ,پس جامعه حکم یک فرد را دارد.با توحه به موضوع در جامعه شناسی این بحث مطرح است که : ایا اصالت با فرد است ,یا جامعه ?به تعبیر دیگر آیا باید اصالت را به فرد بدهیم و بگوئیم :این فرد است که !خواسته هایش و اراده اش و استقلال و رشدش در جامعه اثر دارد ,واین افراد رشید هستند که یک جامعه ی رشید بوجود می آورند و..... یا اینکه بگوئیم :اصل جامعه است و فرد حکم مهره را در درون جامعه دارد و جامعه است که فرد را به هر سوئی که خواست هدایت میکند ,فرد با رشد جامعه رشد می یابد , و با ضعف جامعه تضعیف میشود. این کارخانه جامعه است که کار میکند.و اگر این کارخانه نباشد , یک فرد ,یک پیچ و مهره ی دور افتاده ای خواهد بود. بر اساس این دو نظریه , دو نوع فلسفه بوجود آمده است : اصالت فرد و اصالت جامعه ,سوسیالیسم و ایده آلیسم.
در مکتب های گوناگون تربیتی , سیاسی , فلسفی نیز این بحث پیش می آید؟ و هر کدام طرفدارانی دارد.مثلا ژانژاک روسو " در کتاب "امیل " اصالت را به فرد میدهد و روانشناسی تربیتی را بر این اصل آغاز می‌کند, ولی در همین رشته افرادی هستند که اصالت را به جامعه داده اند.
در مارکسیسم و در جامعه ی سوسیالیسم اصالت مربوط به جامعه است و فرد همانند مهره ای معرفی میشود.برخلاف مکتب های غربی که آزادیهای نامحدود به فرد میدهند تا آنجا که به سرمایه داری وسیع کشیده میشود.
از توضیحات فوق روشن شد که برخی به فرد و برخی به جامعه اصالت داده اند.? ولی اسلام طبق روال روانشناسی و جامعه شناسی مخصوص به خود که بر اساس تعادل وشناخت درست استوار است در اینجا نیز اصالت را به یکی از اینها نداده است بلکه " اصالت فرد امیخته ی با جامعه را اعلام میکند.!از یک سو به فرد رشد میدهد ,آزادی می دهد ,شخصیت میدهد ,استعدادش را به شکوفائی می رساند به او نقش احساس مسؤلیت میدهد و در بسیاری از روابط اجتماعی اختیار کامل و حق انتخاب بوی می دهد.مانند معاملات که باید با رضایت خود فرد باشد ,وگرنه معامله باطل است ,یا ازدواج که با انتخاب ک آزادی. کامل طرفین ,عقد ازدواج صورت میگیرد.در انتخاب شغل و رشته و ..... نیز همینطور است.
و از سوی دیگر جامعه و امت را مورد اهمیت قرار میدهد ,وانجا که رشد جامعه مطرح است همه چیز را مربوط به جامعه میداند?به فرد میگوید : تو منافعت را فدای جامعه کن ,با آگاهی و آزادی حرکت را طوری قرار بده که منافع و مصالح جامعه محفوظ بماند ,حق نداری هیچ کاری را انجام دهی که به زیان جامعه باشد.و لذا قرآن. خطابهای دسته جمعی دارد و قوانین کلی جامعه شناسی در قرآن به این صورت است.. ظهر الفساد فی البر و البحربما کسبت ایدی الناس...سوره روم آیه 41. به واسطه ی اعمال مردم فساد در خشکی و دریا پدیدار گشت....و یا : ولوان اهل القری امنو و اتقوا الفتحنا " علیهم برکات من السماء و الارض.? سوره اعراف آیه 96 (اگر مردم شهرها روی زمین ایمان آورده و پرهیزگار می شدند ,ما ,درهای برکات آسمانها. و زمین را بر روی آنها می گشودیم.?
همچنین مسائل مربوط به امربه معروف و نهی از منکر و جهاد و سایر مسؤلیت های اجتماعی ,عموما ناظر به عظمت و اصالت جامعه است.
پس از نظر اسلام اصالت متقابل در میان فرد و جامعه مطرح است و هر دو اصلند. اسلام در حالی که به فرد مسؤل میگوید منافع شخصیت را فدای جامعه ات کن , در عین حال میگوید این کار باید با آزادی. و آگاهی. و اختیار فرد صورت گیرد و خود فرد حرکتش را باید به گونه ای ترتیب دهد که مصلحت جامعه رعایت شود.
این یک نوع روانشناسی است. اسلام در حالی که جامعه را یک واحد کل میداند و برای آن مرگ و زندگی قائل است و میفرماید: ولقداهلکناالقرون من قبلکم... ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفرظلمشان بدست نابودی سپردیم..(سوره یونس آیه. 13)
با این آیات بهترین قوائد جامعه شناسی ارائه شده است که در پرتو آنها. سبب شکست ها و پیروزی ها بدست می آید. و انسانها نتیجه میگیرند.
خلاصه آنکه از نظر اسلام نقش و حرکت فرد و جامعه نسبت به یکدیگر تأثیر متقابل دارند.همچنانکه تاریخ میتواند فرد را در مسیر خود قرار دهد ,فرد نیز تاریخ ساز میشود ,مانند انبیاء و رهبران الهی و آسمانی .
همچنانکه برای ادامه ی زندگی یک فرد از جهت فیزیولوژیکی نوعی قانون طبیعی لازم وحاکم است , برای رشد و تداوم حیات یک جامعه بشر نیز به قوانین احتیاج است که حاکم بر جامعه باشد.چه میشود که یک جامعه میتواند باقی بماند یا بمیرد ?اینجا طرح این فلسفه پیش می آید؟ که جامعه با حفظ هویت اجتماعیش چه قوانینی بر آن حاکم است !و علت رشد و رکودش چیست..... و ادامه دارد....?

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: