سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

صفت بخل و بداخلاقی

بخل

بخل عبارت از این است که انسان حاضر نباشد از دارائی ,ثروت , و مقام خود در هیچ راهی ولو اینکه اسلام دستور داده باشد , صرف نظر کرده و رفع ید نماید .وبه عبارت دیگر این صفتی است که انسان را از بذل مال و دارایی خود ?هرچند کم باشد ,منع میکند و آنچنان مسمک و نگهدارنده میشود که در موارد لازم هم حاضر به گذشت نیست.واین یکی از اوصاف پلیدی است که در نفس انسان است.واین صفت گاهی در خلقت و سرشت انسان پیدا میشود. یعنی بدون اختیار در انسان خلق شده است.وگاهی هم در اثر تربیت پدر و مادر و محیط در انسان بوجود می آید؟ خداوند به انسان نیرویی داده است که مسلط بر صفات و اخلاق خود باشد.وهر انسان عاقلی میتواند بدترین صفت را به تدریج و باکوشش از خود دور کند و از صفحه ی قلبش بزداید ,واین صفت ?بخل هم از آن صفاتی است که انسان باید بکوشد وآن را از خود زائل نماید.
از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود : خصلتان لا تجتمعان فی مسلم البخل و سؤالخلق.) دو صفت است که در مسلمان جمع نمیشود : یکی صفت بخل و دیگری بداخلاقی ! مؤمن نمیشود این دوصفت را داشته باشد یعنی اگر دارای این صفتها باشد یا اینکه هیچ ایمان ندارد و یاهم در ایمان او نقصی هست , زیرا بخل سبب میشود که انسان به گناهان زیادی گرفتار شود.
روایت دیگری از حضرت رسول (ص ) است که فرمود : یاعلی با سه طایفه مشورت نکن ! ترسو....بخیل....وحریص به مال و جاه دنیا.
این سه طایفه افرادی هستند که قابلیت شور ندارند , پس اگر انسان با یک نفر بخیل طرف مشورت قرار بگیرد طوری رای خواهد داد که به ضرر مشورت کننده تمام خواهد شد , زیرا ممکن است انسان بخواهد در راهی قدم بردارد که ناگزیر باید از مال ,جان , اولاد , و مقام و لذائذ دنیوی بگذرد و اگر طرف شور بخیل باشد ,قهرا جلو گیری خواهد کرد و آن سعادت را از دست انسان خواهد گرفت.

واین نتیجه به تجربه ثابت شده و بسیار اتفاق افتاده است که انسانی به وسیله ی مشورت از یک کار خوب و باثمر منصرف شده و پس از مدتی فهمیده است که آن شخصی که با او مشورت کرده روی غریزه ترس یا بخل یا حرصی که داشته اظهار نظر کرده است و آن شخص مشورت کننده را از راه مستقیم منحرف نموده است.
منشاء بخل :? از روایات استفاده میشود که منشأ. اصلی بخل سؤظن به خدا است و گاهی ممکن است خود بخیل هم نداند که منشأ. بخلش بد گمانی ده الله است زیرا آن هنگام که خداوند به او دستور میدهد که باید از اموال خود در راه خدا بذل کنی او این فرمان را اطاعت نمی کند برای اینکه می ترسد اموالش تمام شود.اگر او واقعا به خدا بدگمان نبود می‌دانست. که همان خدائی که از اول این پول را به او داد!قادر است که آن پول را بستاند و یا اینکه اگر در راه خدا انفاق کرد , خداوند هم به او نظر لطف کرده و پول را برمی گرداند و گاهی چند برابر آن پول را به او میدهد.
هرگاه انسان مطمئن شد که خدا رزاق است و روزی به دست او است و خدا وعده داده است که اگر کسی در راه او انفاق کند در دنیا و آخرت چند برابر به او میدهد , با این وعده های الهی حائی برای بخل ورزیدن نمی‌ماند چه در مال و چه در پست و مقام و....?
بنابراین ریشه ی بخل برمیگردد به بدگمانی به پروردگار و نشناختن خدا و اعتنا نکردن و یا باور نکردن وعده های الهی و این از بدترین حالات و اوصاف است.
ازامام باقر (ع ) نقل شده است که : اگر کسی در موارد انفاق خودداری کند و بخل ورزد ,در آینده گرفتار خواهد شد و چند برابر آن را در جایی که خدا راضی نیست مصرف خواهد کرد و هیچ اجر و مزدی نیز نخواهد داشت.
گویا حضرت می فرمایند که عاقبت بخل چنین است.وبسیار دیده شده است کسانی که اموالشان را در راهی که نورد رضای الله و سعادت خودشان و حیات بخشیدن به جامعه است مصرف نمی کنند و گذشت ندارند ,سرانجام ناچار میشوند که چند برابر آن اموال را در راه های باطل و بیهوده صرف کنند.وچه بسا اتفاق افتاده است که افراد بخیل اموال زیادی را با خون دل جمع کرده اند و دیگران با دزدی و تقلب از آنها گرفته اند یا اینکه پس از مرگشان خویشان آنها یا فرزندان بر آن اموال مسلط شده و در موارد گناه مصرف نموده اند.
?کسی که خدائی ناکرده در خویشتن چنین غریزه پلیدی را احساس می‌کند باید فورا در صدد اصلاح خود برآید و این صفت پلید و زشت را از خودش دور کند.همچنان که اگر انسان دچار مرض خطرناکی شد.?باحکم عقل فورا به طبیب. مراجعه می‌کند و تلخی داروها را و گاهی رنج جراحی را برای رهائی از آن مرض تحمل میکند. در این مرض نفسانی نیز باید بی درنگ به معالجه خود بپردازد.
آیات زیادی در این مورد داریم. از جمله آیه 268از سوره بقره که میفرماید : الشیطان یعدکم الفقر ویاء مرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفره منه وفضلا "
شیطان به شما وعده فقر میدهد و امر به فحشاء میکند و خداوند به شما وعده ی امرزش و احسان میدهد.
آری! هرگاه انسان میخواهد از اموال و دارائی و سایر موارد انفاق " در راه هدفش گذشت کند ,ناگهان چیزهایی در قلبش خطور میکند که اگر امروز انفاق کردی فردا بیچاره میشوی ,فرزندانت گرسنه می مانند ,کسی به تو کمک نخواهد کرد و خلاصه این وسوسه های شیطانی ?همانطور که قرآن میفرماید بر انسان عارض میشود و شیطان وعده ی فقر میدهد یعنی در دل انسان القاء میکند که خودت نیازمندی ! انفاق مکن ! و از آن طرف امر به فحشا می‌کند. وانسان را به کارهای زشت و پلید وامیدارد. ولی در مقابل خداوند به شما وعده ی امرزش و مغفرت و احسان می‌دهد یعنی خدا به شما میگوید : اموال خودتان را در راه من انفاق کنید ومن با احسان خودم جبران خواهم کرد ,و گناهان شما را هم خواهم آمرزید.ولذا در روایت دارد که در این آیه دو چیز از شیطان ذکر شده و دو چیز از الله :شیطان وعده ی فقر میدهد و دستور گناه.ولی خداوند هم آمرزش گناهان را وعده میدهد و هم پر کردن جای آنچه را که در راه او بخشش کرده اید.
بنابراین صفتی که در مقابل سخاوت است , صفت پلید بخل است. به همان اندازه که سخاوت در پیشگاه خدا و درمیان مردم خوب و مطلوب و پسندیده است.. صفت بخل ناپسند و مورد تنفر مردم است.ودر کل ریشه ی بخل برمیگردد به بدگمانی به پروردگار و نشناختن خدا و باور نکردن وعده های الهی و این از بدترین حالات و اوصاف است..... ادامه دارد ????

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: