سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

یادنامه

عشق من دختری بود مهربان , کشیده اندام ?
بادیدگانی سیاه و درشت
گوهر تراش عشق
چون مرغی سبکبال در دیدگان جادوئی او مأوا گرفته بود !
عشق من
راهش را راست میدید
سرشار ازگلهای هزار رنگ لبخند میزد ?
عشق من
همچو دلسوخته گان روزن امید نداشت
نامه ی عشق و محبت می نوشت ,تا به گوشش نرسد ناله ی بیداری من
بگذشت عمر و دگرکس نپرسید نامش!
تو بگو کو چه شد عشق من
او که در پیکر خاموش و سرد و خسته ی من
همچو چو خورشید از معبدی دور ?
اهنگ میریخت مرا در دل به آرامی 
میفشاند در دل سیاه من نور لحظه های بیقراری
عشق من ?!
میپذیرم انهمه احساس پاکت را
هرچند دور از ساحل عشقت. افتاده ام.عشق من ?

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: