سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

عوامل بروز عشق

اغلب عشق حالتی انفعالی در نظر گرفته می شود که عارض می گردد یا از دنیایی ناشناخته فرا می رسد و بر آدمی مستولی می شود. امّا عشق هم مانند بسیاری از پدیده ها نیاز به وجود عوامل و شرایط خاصی دارد تا به وجود آید.مثلاً برای بروز عشق یا عاشق شدن وجود آمادگی قبلی ضرورت دارد. یک فرد در هر شرایط و هر زمانی آمادگی عاشق شدن را ندارد. در حقیقت برای عاشقی سه شرط عمده باید وجود داشته باشد.

1- برانگیختگی احساس یا عاطفی: (emotional arousal) فرد باید در یک حالت برانگیختگی احساسی باشد یا عاملی این برانگیختگی را به وجود بیاورد تا بتواند عاشق شود. این برانگیختگی باید از شدت بالا برخوردار باشد. همه ما از دیدن یک منظره زیبا به هیجان می آییم اما تنها یک نقاش است که براثر تماشای آن منظره ممکن است چنان دچار برانگیختگی احساسی شود که تاثیر آن رابه صورت یک شاهکار نقاشی منعکس کند. اصولاً شدت یک تجربه احساسی بستگی به میزان برانگیختگی فیزیولوژیک آن دارد. هر اندازه برانگیختگی بالاتر باشد شدت آن تجربه احساسی بیشتر است. البته تعبیر این تجربه هم جای خود را دارد.یک تجربه واحد می تواند باتعبیرهای متفاوت احساسات گوناگونی را برانگیزد. مثلاً اگر یک سگ وارد اطاق انتظار یک پزشک شود. یک نفر ممکن است غش کند. دیگری ممکن است اصلاً توجهی به او نکند و به روزنامه خواندن ادامه دهد. سومی امکان دارد بگوید چه سگ خوشگلی است و او را نوازش کند. تجربه یکی است ولی تعبیر افراد متفاوت است، لذا واکنش های احساسی گوناگون به چشم می خورد.تعبیر یک تجربه هم بستگی به عوامل دیگری دارد. مثلاً برخورد با زنی که از نظر یک نفر جذاب در نظر گرفته می شود موجب برانگیختگی احساسی او می شود. اما اطلاق زیبا به آن زن بستگی به ملاک های فرد برای زیبایی و ارزش های فرهنگی جامعه ای که در آن زندگی می کند و تجربه های قبلی او دارد. از سوی دیگر انواع گوناگون برانگیختگی احساسی قابل تبدیل به یک دیگرند و احساسات رمانتیک را تحت تاثیر قرار می دهند. در رم باستان از این امر آگاه بودند و مردان جوان معشوق خود را به مسابقات گلادیاتورها می بردند. زیرا معشوق تهییج و برانگیختگی احساسی ناشی از هیجان مسابقه را به حساب جذابیت فیزیکی مرد می گذاشت و به حضور او نسبت می داد. هنگامی که والدین یک زوج جوان که عاشق یک دیگرند مانع از وصال یا ازدواج آن دو می شوند این ناکامی موجب بروز خشم در عاشق و معشوق می شود که به نوبه خود برانگیختگی احساسی اولیه عشق را افزایش می دهد. شدت عشق در بسیاری از داستان های عاشقانه مانند رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون با این موضوع بستگی دارد.

2- شرط دوم بروز عشق وجود فردی است که در فرهنگ فرد عاشق سوژه و موضوع یا هدف مناسبی برای احساسات عاشقانه باشد. یعنی وجود موضوع عاشقی یا عشق (love object) یکی از شرایط اولیه ایجاد عشق است. بدیهی است که عشق بدون وجود معشوق نمی تواند وجود داشته باشد. اما تعریف و تصویر این معشوق در فرهنگ های مختلف و نزد افراد گوناگون متفاوت است. معشوق باید مشخصاتی داشته باشد تا سوژه عشق قرار گیرد. این مشخصات در مورد زنان می تواند جذابیت فیزیکی و در مردان موقعیت اجتماعی باشد یا هر عامل دیگری که در یک فرهنگ مشخصی یا نزد یک فرد خاص ارزش عاشق شدن را داشته باشد.

3- شرط سوم بروز عشق آن است که مفهوم عشق رمانتیک به معنای امروزی آن در فرهنگ و زمینه فرهنگی فرد وجود داشته باشد. یعنی شخص در فرهنگی مثل فرهنگ اکثر کشورهای امروزی بار آمده باشد که مفهوم عشق رمانتیک از راه های مختلف مانند رمان، سینما، تئاتر، موسیقی، تلویزیون و غیره در آن تبلیغ شود. این امر بخصوص در نسل جوان اهمیت دارد زیرا از یک سو عشق به دوران جوانی تعلق دارد و از سوی دیگر مخاطب این رسانه ها بیشتر جوانان هستند و جوانان نیز به موضوعاتی که دارای چاشنی عشق رمانتیک است توجه بیشتری نشان می دهند.

باید کمی هم از جذابیت (attraction) بگوییم زیرا جذابیت است که در بافت شرایط ذکرشده و درهمراهی با آن ها زمینه ی لازم برای بروز عشق را مهّیا می کند. جذابیت یا کشش و جاذبه منعکس کننده میزانی است که ما دیگران را دوست داریم. که فقدان آن با دوست نداشتن همراه خواهد بود.

عواملی که در ایجاد کشش و جاذبه موثرند از این قرار است.

1-همجواری یا نزدیکی فیزیکی: صرف نظر از برخورد یا ملاقات اولیه همجواری یا مجاورت است که باعث بروز عشق و یا شدت یافتن و تداوم آن می شود و تصور عشق بدون این همجواری دشوار است. به هرحال این همجواری است که باعث می شود مثلاً دو همکار یا دانشجوی همدرس کم کم احساس کشش نسبت به یک دیگر کنند و در صورت تداوم این همجواری و وجود سایر عوامل آشنایی اولیه آنان تبدیل به عشق شود.

2-معامله به مثل : ما کسانی را دوست خواهیم داشت که ما را دوست دارند. بیهوده نیست که از دیر باز گفته اند عشق، عشق می آورد. نشان دادن احساسات مثبت باعث می شود که دیگران ما را دوست بدارند و این امری دوجانبه است و داستان عشق به خصوص در اوایل آن سرشار از فرازهایی است که احساسات دوستانه متقابل از طرف عاشق و معشوق ابراز می شود که خود منجر به افزایش شدت احساسات عاشقانه می شود.

3-جذابیت جسمانی: جذابیت جسمانی از دیر باز، در فرهنگ های گوناگون امری مورد ستایش بوده است. این ستایش در حوزه های گوناگون هنر مانند ادبیات، نقاشی، موسیقی و پیکر تراشی منعکس شده است. زنان و مردان زیبا به دفعات موضوع و سوژه آثار هنری قرار داشته اند و حتی در تاریخ نیز نقش بارزی ایفا کرده اند. معیارهای زیبایی یا جذابیت جسمانی در طول قرن ها تغییر کرده اند. روزگاری چاقی از آن رو که نشان دهنده رفاه و ثروت بود معیار زیبایی افراد محسوب می شد. امروزه برعکس لاغری و تناسب اندام تصاویر ایده آلی جامعه معاصر را تشکیل می دهند و تاکید بر زیبایی جسمانی و معیارهای روز آن مانند لاغری و اندام ورزشکارانه حتی تبدیل به یک وسواس عمومی شده است. معیارهای زیبایی در زن و مرد متفاوت است و دستخوش تغییر نیز می شود. به هرحال واقعیت آن است که افراد زیبا چه زن و چه مرد بیشتر دوست داشته می شوند و موضوع عشق قرار می گیرند. مطالعات نیز این یافته را تایید می کنند. در مورد زیبایان باید گفت اولاً کسانی که زیباترند محبوب ترند و بیشتر به عنوان شریک عشقی برگزیده می شوند. ثانیاً این تصور عمومی وجود دارد که افراد زیبا دارای ویژگی های مثبت دیگر نیز هستند. یعنی مثلاً چنین تصور می شود که این افراد باهوش تر، جالب تر، معاشرتی تر و مستقل تر نیز هستند. از همین رو افراد زیبا در مصاحبه ها یا ارزیابی های شغلی همیشه نمره بالاتری می گیرند. بنابراین می توان گفت که جذابیت جسمانی برای دارندگان آن یک موهبت است ولی برای کسانی که در معرض آن قرار می گیرند ممکن است ارزیابی واقع بینانه شرایط را با دشواری روبرو کند. ناگفته نماند که در عشق و عاشقی مردها بیشتر تحت تاثیر جذابیت فیزیکی و جسمی زن ها قرار می گیرند یعنی مردان زن هایی را ترجیح می دهند که از لحاظ فیزیکی زیبا و جوان باشند و موقعیت اجتماعی یا درآمد آنها اهمیت چندانی برایشان ندارد. حال آن که برای زنان موقعیت اجتماعی و توانایی کسب درآمد مردان بر جذابیت فیزیکی آنان ارجحیت دارد

 جالب است که پژوهش ها نشان می دهند که در دوران اولیه آشنایی یا نامزدی مردها در توانایی کسب درآمد و موقعیت اجتماعی خود مبالغه می کنند یا به عبارت بهتر خود را پولدارتر و مهم تر جلوه می دهند حال آن که زنان به نحوی مبالغه آمیز بر زیبایی و جوانی خود تاکید می ورزند و به عبارت ساده تر جلوه فروشی می کنند اما پس از گذشت زمان و تثبیت رابطه و ازدواج هر دو گروه به سطوح عادی و واقعی باز می گردند و دیگر از مبالغه و ظاهرسازی خبری نیست و این جاست که اصطلاحاتی مانند طبل توخالی یا تو زرد در آمدن مصداق پیدا می کند. در باب چگونگی جذابیت جسمانی باید گفت اکثر افراد چه زن ، چه مرد ترکیبی از ویژگی های کودکانه با مشخصات بزرگسالانه در صورت را بیشتر می پسندند و دوست دارند. مثلاً ترکیب چشم های درشت با بینی کوچک و گونه ای استخوانی و برجسته بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. همچنین مشخصات متمایز مانند لبخند بزرگ از مقبولیت بیشتری برخوردار است. از سوی دیگر برخلاف تصور عموم مشخصه های مقبول جسمانی خیلی غیر معمول و استثنایی نیستند و به ارزش های متوسط یک جامعه نزدیک تر هستند. مثلاً در مورد بلندی قد برخلاف تصور رایج اکثر زنان از مردان خیلی قد بلند خوششان نمی آید و قد متوسط بیشتر مورد نظر آنان است. وقتی از جذبه و کشش سخن می رانیم در حقیقت از دوست داشتن (و نه عاشقی) صحبت می کنیم. حال باید دید که این دوست داشتن که می تواند تبدیل به عشق شود چه تفاوتی با عشق دارد. به نظر می رسد که تفاوت میان این دو حالت جنبه کمی و کیفی دارد. اما در عین حال می توان این دو حالت را روی یک طیف تجسم کرد که در درجات پایین تر (دوست داشتن) نسبت به درجات بالاتر (عشق) منطق و عقلانیت بیشتری وجود دارد. در این زمینه پژوهش هایی صورت گرفته و حتی آزمون هایی بر مبنای مقیاس های متفاوت این دو به وجود آمده است. مثلاً در مقیاس های مربوط به دوست داشتن مشخصه هایی مانند مسئولیت پذیری و توانایی کسب احترام مطرح است ولی در مقیاس های مربوط به عشق دلبستگی ( اگر با او نباشم غمگین و تیره روزم)، توجه عمیق (اگر او احساس بدی داشته باشد باید او را شاد کنم) و صمیمیت حتی تا حد احساس تملک وجود دارد.

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: