سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

عشق مجازی و رسیدن به حقیقت

الف) نظر اسلام در مورد عشق مجازی
جواب اجمالی از نظر اندیشمندان اسلامی یک عشق حقیقی بیشتر در عالم وجود ندارد و آن عشق به خدا است و سایر عشق ها کاذب یا غیرحقیقی یا مجازی هستند و بلکه اطلاق عشق بر غیر خدا صحیح نیست. چون آنها شوق هستند نه عشق. خصوصیات آنها این است که انسان تا آن معشوق ها را ندارد به آنها علاقه و عشق دارد ولی پس از وصول کم کم علاقه ای نسبت به آنها کم شده و از بین می‌رود. در حالی که عشق حقیقی آن است که پس از وصول نه تنها کم نمی‌شود، بلکه زیادتر هم می‌گردد... دوم اینکه عشق مجازی به سالک عارف برای تلطیف روح، کمک می‌کند زیرا عشق همواره متوجه معشوق است و سعی در به دست آوردن دل او دارد و حاضر است برای رضای او از همه چیز دست بکشد؛ عشق مجازی انسان را از علایق و دلبستگی های این جهان آزاد کرده و تمام هموم و خواسته های او را در یک جهت متمرکز می‌کند؛ و همین کار باعث می‌شود که توجه او به معشوق حقیقی، نسبت به دیگران آسان تر باشد زیرا دیگران باید از هزاران خواسته و هدف دست بردارند اما از همه دست کشیده و فقط باید از یک مورد دل برکند تا به آسمان و آستان معشوق حقیقی برسد... بعضی استعداد این که مستقیماً عشق الهی در وجودشان شعله ور شود را ندارند ولی در اثر ابتلاء به عشق مجازی و ارضاء نشدن بعد از وصول متوجه عشق حقیقی می‌شوند و می فهمند که تنها معشوق لایق به عشقشان و تنها موجود سزاوار خداست. دانشمندان اسلامی در مورد عشق مجازی اکثراً اظهارنظر قطعی نکرده اند. البته عرفا عموماً طرفدار عشق مجازی هستند ولی عده ای از فقها و متکلمین شدیداً با عشق مجازی مخالفت کرده و آن را نوعی انحراف از عشق حقیقی، بلکه انحراف از دین می شمارند و اصولاً اطلاق واژه ی معشوق را بر خدا صحیح نمی دانند. و کلاً آثار منظوم صوفیان در مورد عشق را ناشی از تمایلات جنسی یا شکست در عشق های مادی می‌دانند... لذا عشق حقیقی نسبت به ذات الهی است و سایر عشق ها عشق حقیقی نیستند. اساساً این گونه عشق ها عشق نیستند بلکه اینها در واقع شوق هستند.
فرق بین عشق و شوق آن است که شوق میل به چیزی است که انسان آن را ندارد و در طلب آن است. ولی وقتی پس از مدتی از دیدار وصالش دلزده می‌شود! و این خصوصیات تمام شوق هاست. اما عشق آن است که چه قبل از وصول، و چه پس از آن نه تنها از وصولش سیر و دلزده نمی‌شود بلکه  هر دم میلش بیشتر شده و خاموشی و دلمردگی ندارد. این عشق مختص به ذات اقدس الله است و الا هر چه غیر از او را وقتی انسان به وصالش رسید؛ پس از مدتی در می‌یابد که آن چیز اصلاً ارزش محبت را نداشته است؛ بلکه گاهی انسان به نادانی و سبکسری خود می خندد که چرا این اندازه نسبت به آن چیز بی ارزش علاقه مند بوده است. پس عشق حقیقی و اصلی فقط عشق به خدا است. اما اینکه بعضی از عرفا راه رسیدن به عشق الهی را عشق مجازی یا عشق به غیر خدا می‌دانند، توجیهاتی دارد..
ابن سینا در کتاب اشارات  در مورد مقامات عارفان که بحث می‌کند می‌گوید: شخص مرید یا پیر، نیازمند ریاضت است و ریاضت سه هدف دارد؛ اول: دور کردن غیر حق از حق خود، دوم: مطیع ساختن نفس اماره، سوم: لطیف ساختن درون برای تنبیه و آگاهی. پس می فرماید: آن غرض سوم را دو امر کمک می‌کند. یکی: فکر لطیف و اندیشه ی صاف. دوم : عشق پاک و عفیف که شمایل معشوق در آن حاکم باشد نه سلطان شهوت. 
پس در کلام ابن سینا شاید نخستین اشارت به عشق مجازی به عنوان قنطره و راه گذری برای عشق به خدا، برای رسیدن به مقامات بالای عرفانی برای مریدان راه وجود دارد، اما امام فخر رازی در شرح کلام  ابن سینا می‌گوید: تأثیر عشق در تلطیف سرّ از آن جهت است که چنین عاشقی همیشه حالات معشوق را از حرکات و سکنات و حضور و غیبت و خشم وخشنودی مورد توجه قرار می‌دهد، و به طور دائمی ذهن عاشق متوجه استقرار افعال و تعقیب اقوال معشوق می‌گردد و از این راه به ملکه ی تلطیف سرّ دست می‌یابد و لذا نقل کرده اند که مجنون را به خواب دیدند و گفتند: خدا با تو چه کاری کرد؟ گفت: خدا مرا بر مدعیان محبت خویش حجت قرار داد. خواجه نصیرالدین نیز در شرح این فقره از کلام ابن سینا می‌گوید: عشق مجازی بر دل انسان نرمی و تأثر و وجد و رقّت می بخشد و انسان را از علایق و دلبستگی های این جهان آزاد کرده و او را وادار می‌کند که از هرچه و هر چیزی که جز معشوق وی است روی گرداند و تمام هموم و خواسته ها و امیال و آرزویش به یک نقطه تمرکز یابد. همین کار باعث می‌شود که توجه او به معشوق حقیقی نسبت به دیگران آسان تر باشد. چه دیگران باید از هزاران خواسته و همّ و هدف دست بردارند. اما او از همه دست کشیده، فقط از یک مورد باید دل بکند و مهر بردارد؛ تا آن دل را به آستان معشوق حقیقی برده و آن مهر را بر شوق معشوق حقیقی بیفکند. پس بنابراین عشق مجازی وسیله ای است در آغاز کار یک سالک، که او را در مسیر معنوی و حصول تنبّه و توجه یاری نماید. اما چگونگی این یاوری از نظر امام فخر رازی بیشتر بر توجه عاشق به معشوق، نظر دارد و این که توجه موجب تلطیف سرّ می‌شود. از نظر خواجه نصیر الدین طوسی به خاطر این است که عشق باعث دل کندن از وابستگی ها و علایق مختلف می‌شود؛ به گونه ای که توجه به معشوق حقیقی و اصلی آسانتر می‌شود و به هر حال زمینه ی توجه به معشوق اصلی می‌شود. شاید بتوان گفت که تعبیر المجاز قنطره الحقیقه به خاطر آن است که استعدادهای اشخاص برای رسیدن به کمالات معنوی متفاوت است. و هر کس را نمی توان مستقیماً به عشق حقیقی که همان عشق الهی است هدایت نمود. لذا عشق مجازی به عنوان دامی برای به تور انداختن سالک و جدا ساختن او از امور مختلف که باعث پای بستن او از سیر و سلوک می‌گردد و انداختن او در مسیر معنوی مطرح می‌گردد. چنانچه عین القضاه همدانی می‌گوید: ای عزیز مجال لیلی را دانه ای دان، که بر من دامن نهاده چه دانی که دام چیست؟ صیاد ازل چون خواست که از نهاد مجنون، مرکبی سازد از آنِ عشق خود که او را استعداد آن نبود که به دام جمال عشق ازل افتد؛ که وقتی که به تابشی از آن هلاک شدی بفرمودند. تا عشق لیلی را، یک چندی نهادی مرکبی ساختند تا پخته ی عشق لیلی شود، آنگاه بار کشیدن عشق الله را قبول توان کرد. و اما...
در کلمات عرفا و فلاسفه عموماً مخالفتی با عشق مجازی دیده نمی‌شود بلکه چنانچه ملاحظه شد آن قنطره و پلی برای رسیدن به معشوق حقیقی را مطرح می‌کنند اما عده ای از دانشمندان اسلامی در این باره اظهارنظری نکرده و یا به صورت قطعی در این باره نفیاً و اثباتاً سخنی نگفته اند. لکن عده ای از فقها و متکلمین در این باره نظر مخالف دارند و عشق مجازی را یک انحراف نسبت به عشق حقیقی و سبب دور شدن از معنویات و خدا می‌دانند و اینگونه عشق ها را به عنوان بدعتی که تصوّف گذاشته اند مطرح می‌کنند. و یا  این که اصلاً استعمال کلمه ی عشق را درباره‌ی محبت خداوند و علاقه به معنویات جایز نمی دانند و اطلاق واژه ی معشوق را بر خداوند نمی پسندند بلکه قبیح می شمارند چنانچه عده ای به طور کلی نظر مسائدی در مورد متصوّفه و شعرهای عاشقانه ی آنها ندارند و آن آثار منظوم را ناشی از تمایلات جنسی و یا شکستن در عشق مادی می‌دانند. (سیدمحمد رضویان)
آیا عاشق شدن گناه است؟
(منظور عشق زمینی) پاسخ:
جواب این سؤال را می‌توان اینگونه بیان کرد که عشق انسانی سه قسم است چون یا حقیقی است یا مجازی و عشق مجازی (زمینی) یا نفسانی است یا حیوانی. عشق حقیقی همان محبت به خداوند و صفات و افعال اوست و عشق نفسانی آن است که مبدأش مشاکلت و مشابهت نفس عاشق با نفس معشوق است، و اعجاب و تحسین به شمایل زیبایی معشوق به این خاطر که همه اینها از آثار نفس معشوق است. و عشق حیوانی آن است که مبدأش شهوت بدنی و درخواست لذت حیوانی است و تحسین و شگفتی به ظاهر معشوق و رنگ و شکل اعضای صرفاً مادی و بدنی اوست و این مقتضای نفس اماره می‌باشد و غالباً هم مقارن با فجور و گناه و آلودگی و افراط در قوه‌ی شهوت حیوانی است. شکی نیست که عشق حقیقی که همان محبت خداوند باشد بزرگترین فضیلت و کمال انسانی و بلکه غایت و نهایت درجه سیر و سلوک عرفان اسلامی و دین و شریعت نیز بدان ترغیب و تشویق می‌کند. چنانکه پیامبر (ص) از اصحابش پرسید: کدام دستگیره های ایمان قوی تر و محکم تر است؟ بعد خود حضرت فرمود: محبت داشتن به خاطر خداوند و دشمنی نمودن به خاطر خداوند. و شکی نیست که عشق حیوانی مذموم و از صفات رذیله است و انسان را از درک امور معنوی و رسیدن به سعادت ابدی دور و محروم می‌کند. چون غالباً افتادن در گناه و آلودگی ها و افراط در آن می‌باشد. علاوه بر اینکه غالباً منشأ آن عدم رعایت تقوای چشم و گوش است، یعنی چشم را رها می‌کند و در پی دیدن زیبایی های جنس مخالف می‌رود و کم کم عشق به آن پیدا می‌شود. پس از این نوع عشق از مقدمات حرام حاصل می‌شود و چه بسا حرکاتی هم که از روی تعشق حیوانی انجام می‌دهد حرام باشد... بله اگر در کسی بدون تعهد و قصد حرام عشق حیوانی پیدا شد و یا اگر در اول اشتباه نمود و عمداً مقدمات پیدایش عشق را اختیار ایجاد نمود ولی به خاطر مسائل شرعی مثلاً طرف، زن شوهردار یا دختری است که خود یا خانواده اش راضی به ازدواج نبودند و هم چنین زنی عاشق مردی شد که از نظر شرعی ارتباط حرام است به این جهات دینی از خواهش  های نفسانی خودداری نمود و این عشق را در خود مخفی نگه داشت و صبر نمود و از دنیا رفت اجر شهید را دارد و وارد بهشت می‌گردد. به هر حال دلیلی نداریم که خود عشق زمینی از حرمت برخوردار باشد ولو اینکه ممکن است منشأ پیدایش او از حرمت برخوردار باشد یا اعمال ناشایست و حرامی را به دنبال داشته باشد یعنی گناه منشأ پیدایش و نتایج به بار آمده جداگانه محاسبه می‌گردد، و همچنان از نظر اخلاقی باید از چنین عشقی دوری گزید و تلاش نمود که از دل بیرون کرد ولو اینکه مقدمات و پیدایش او حلال بوده و یا نتایج بدی به دنبال نداشته باشد، زیرا دل جای عشق به خداست و نباید آنجا را از عشق غیر خدا پر کرد. (اما عشق نفسانی) اولاً تحقق آن یعنی عشق به فرد جسمانی ولی نه به خاطر جهات جسمانی و شهوانی خیلی مشکل است و ثانیاً نمی‌شود گفت مطلقاً (یعنی برای هر فرد و در هر حال) پسندیده و فضیلت است بلکه یک بحثی است که بعضی از سیر و سلوک مطرح کردند آن هم تحت شرایط خاص و می‌گویند این عشق مجازی پلی است برای رسیدن به عشق حقیقی چون کسی که دچار این عشق شد همه‌ی شهوات و خواسته های نفسانی را از بین برده و همه را در یک عشق خلاصه کرده است. به همین جهت رسیدن به معشوق حقیقی برای او آسان تر است چون از همه چیز منقطع شده و فقط به یک چیز وابسته است، پس در این صورت برای رسیدن به معشوق حقیقی نیازی ندارد که از چیزهای زیادی منقطع گردد بلکه اگر همین یکی منقطع شد به معشوق حقیقی می‌رسد. از یک به یک رسیدن آسان تر است از کثیر به یک؛ باز هم تذکر می دهیم که در این مباحث در صورتی درست است که عارف سالک و اصلی مربی و مرشد، انسان باشد که دقیقاً اعمال ریز و درشت انسان را زیر نظر داشته باشد نه اینکه هر کس از پیش خود چیزهایی ببافت که: 
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
                         ظلمات است حذر کن از خطر گمراهی
عشق محبتی است شدید
اهل معرفت مرکب سفر بلکه بُراق سیر الی الله را عشق به الله دانسته اند و درباره‌ی عشق آنقدر گفته و نوشته اند  که گویی شرح سلوک جز شرح عشق و ادوار و احوال آن نیست. آیت الله حاج شیخ علی رضایی در کتاب سیر و سلوک خود چنین می فرماید که عشق یعنی محبت شدید و محبت شدید نوعی محبت است. پس ناچاریم که به تفسیر حّب، اقسام و درجات آن بپردازیم. هر انسانی از معنای محبت تصور روشنی در ذهن دارد زیرا محبت از امور وجدانی است که همه انسانها آن را چشیده اند. ا نسانی نیست که چیزی را دوست نداشته و به هیچ امری علاقه مند نباشد.
درجات محبت
محبت شدت و ضعف می پذیرد و دارای درجات است. این حقیقت را از طریق وجدان می یابیم. غذاها را در یک حد دوست نداریم، افراد را به یک اندازه دوست نداریم و قرآن هم به این حقیقت اشاره دارد و می فرماید:  محبت خدا باید از محبت به پدر و مادر بیشتر باشد.... الذین آمنوا أشدَّ حُبّاً لله. تعداد درجات محبت را مختلف گفته اند.
محبت از دیدگاه ادبا و اهل ذوق 
بعضی گفته اند مراتب محبت از دیدگاه ادبا و اهل ذوق یازده مرحله است.
 1) هَوی = میل.
 2) محبتی که از قلب عاشق جداشدنی نیست.
 3) کَلَف = شدت محبت.
 4) عشق = بیشتر از حبّ.
 5) شَعَف = سوختن قلب به علت فزونی محبت.
 6) شَغَف = رسیدن محبت به پوسته ی قلب.
 7) جَوی = هوی و محبت باطن.
 8) تَیم = گذر از معشوق ظاهری و طلب دیدار معشوق حقیقی.
 9) تَبل = از شدت عشق مریض و ناتوان گشتن.
 10) تَدلیه = پریدن عقل از شدت محبت.
 11) هُیوم = فنا در معشوق و غیر او ندیدن.
در کل مطلب این است که بدان که اراده ی حق تعالی در ما انسانها مظاهری دارد: اول عبارت است از میل که آن کشیده شدن قلب و دل است به سوی مقصود و محبوبش. میل در همه‌ی موجودات سریان دارد و چه خوش گفته شده.:
یکی میل است در هر ذرّه رقاص
                                    کشد آن ذره را تا مقصد خاص
و اگر میل قوت گیرد و ادامه یابد ولع نامیده می‌شود و این مظهر دوم اراده است. سپس اگر میل شدت یابد و فزونی گیرد و دل بی اختیار به سمت محبوب کشیده شود «صَبابَه« نامیده می‌شود: (به معنای به یک باره ریخته شدن و خالی شدن آب گرفته شده است.) و این مظهر سوم اراده است. بعد اگر دل کاملاً برای میل به محبوب خالی شود و میل در آن مستقر گردد؛ «شَعَف» نامیده می‌شود که مظهر چهارم اراده است. آنگاه اگر میل در دل استحکام بیابد و راسخ گردد به گونه ای که از همه چیز کنده شود «هَوی« نامیده می شود و این مظهر پنجم اراده است که شاعر هم بدان اشاره کرده است:
میل شتر من به پشت سرش می باشد
                                           و میل من به رو به رویم
سپس اگر این میل قلبی کاملاً فرمانش را بر بدن براند؛ وَلَع غَرام نامیده می‌شود که این مظهر ششم اراده است و اگر این میل شدید رشد کند به گونه ای که اسباب موجب میل از بین برود «حُبّ» نامیده می‌شود که این مظهر هفتم اراده است. و سپس اگر میل هیجان کند و با شورش انسان محبت را از نفس خویش فانی سازد «وَدّ» نامیده می‌شود که این مظهر هشتم اراده است. سپس اگر میل و محبت لبریز شود تا اینکه عنوان محبت و محبوب از بین برود «عشق» نامیده می‌شود و در این مقام عاشق معشوقش را می بیند، ولی نمی شناسد، چنانکه در برخی حالات مجنون این چنین مشهور است و اینجاست که فقط عشق می ماند و این عشق همان ذات صرف احدی است ...؟؟
در هر زبانی و از جمله فارسی و اژه های فراوانی دلالت بر اصناف محبت دارد. مانند دوستی، عشق ، دلدادگی، شوریدگی، دلباختگی، بی خودی، جنون و ... شاید با تفحص در واژگان زبانهای گوناگون بتوان به گونه هایی از محبت دست یافت. با مراجعه به سخنان اهل معرفت و به ویژه اشعار آنها و بررسی ویژگی ها و اسراری که برای عشق ذکر کرده اند می‌توان اصناف و درجات آن را به دست آورد. برخی کتابها و رساله های عرفانی مستقلاً موضوع خود را عشق قرار داده اند مانند لوایح عین القضاه همدانی. 


نامحدود بودن درجات محبت به خدا
مرحوم علامه امینی می فرماید: محبت به پروردگار نامحدود است. زیرا علت آن کمال ذاتی و صفاتی خداوند است که نامحدود است. عبارت ایشان چنین است: تنها موجودی که بیش از همه و حقیقتاً ارزش محبوب واقع شدن را دارد، خداوند است. و این به علت ارزش و بلندی ذات و صفات  افعال اوست و چون صفات الهی نامحدود است و همین صفات منشأ تعلّق حُبّ است، پس عشق به الله هم باید محدود نباشد و این غلّو و زیاده روی به حساب نمی‌آید، زیرا غلّو در جایی است که از حدّ و اندازه معین تجاوز شود. آنجا که حد و اندازه ای نیست، غلوّ و زیاده روی معنا ندارد. مردم در عشق به خدا گوناگونند زیرا در علت آن تفاوت دارند، علت چیزی جز دانش به اسباب محبت خدا نیست. محبت از علتش نشأت می‌گیرد و چون علم و معرفت به پروردگار یکسان نیست و هر کسی از معرفت الهی بهره ای خاص خود  را دارد. هر کس از محبت الهی هم نصیبی مخصوص خود را دارد. 
سریان عشق در همه‌ی موجودات
ما در مکتب عشق روش ملاصدرا را کامل تر می‌دانیم و آن را چنین تقریر می‌کنیم. عشق کمال وجودی است. هر چه کمال وجودی است در همه‌ی مراتب هستی وجود و حضور دارد...
پس عشق در همه مراتب هستی حضور دارد. توضیح مطلب این است که اگر وجود بسیط است، پس کمال وجود عین اوست و اگر وجود مشکک (دارای درجات) است پس کمالات وجودی هم مشکک است و در همه مراتب حضور دارد. این برهان درباره‌ی همه‌ی کمالات هستی مانند علم، قدرت، حیات و... جاری است. عارفان هم معتقدند عشق همه‌ی عالم را فراگرفته و هیچ ذره ای از عشق بی بهره نیست و این مطلب را مشهود خود می‌دانند. در آیات و روایات هم بر این مطلب تأکید شده است که شناخت الهی، تسبیح خداوند و محبت او و تلاش در مسیر رسیدن به او در همه‌ی موجودات وجود دارد. 
تفاوت شوق و عشق
استاد جوادی آملی می فرماید: عشق حفظ الموجود است و شوق طلب المحبوب. سالک اگر به بعضی کمالات محبوب برسد نسبت به آنچه بدان رسیده است و عاشق است و نسبت به بقیه شائق است و اگر به هیچ کمالی از محبوب نرسیده باشد، فقط شائق است و اگر به محبوب به طور کامل واصل شود، فقط عاشق است. لذا در مورد حق شوقی در کار نیست و او عشق محض است. این سخن حق و نظر حکما است، ولی در اصطلاحات و تعابیر عرفان و ادب در بسیاری از موارد این دو به جای یکدیگر به کار رفته است. حافظ (ره) گوید:
درد عشقی کشیده ام که مپرس
                                  زهر هجری چشیده ام که مپرس
عشق را دردناک وصف می‌کند با  اینکه شوق دردناک است: یا می فرماید:
الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها
                که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
بسیار روشن است که طلب محبوب دشواری دارد، نه حفظ الموجود و یا لااقل سختی آن بیشتر است.
گونه های عشق انسانی
عشق در انسان گونه های متنوعی دارد، این گونه ها را به صورت زیر ترسیم می‌کنیم: 
عشق بسیط: عشقی  است که آدمی به عنوان یک موجود به حضرت حق دارد. این عشق را می‌توان با نام های دیگری همانند عشق خام، عشق نپخته، عشق ناخواسته، عشق مشترک، عشق ساده، عشق فطری، عشق غریزی و ... نام برد. وجود این عشق در انسان مانند هر موجود دیگر در بحث با برهان فلسفی ثابت شد.
عشق مرکب: عشق مرکب یعنی عشق عالمانه که همراه با علم به عشق است. این عشق را می‌توان عشق خواسته، پیچیده، پخته و ویژه نامید.
عشق حقیقی: عشق حقیقی آنجاست که معشوق خدا باشد. به توضیح این قسم خواهیم پرداخت. عشق مجازی جایی است که معشوق غیر خداست، هر چه که باشد. سرّ اینکه این عشق را مجازی دانسته اند، این است که محبت به کمال تعلق می‌گیرد. به تعبیر آن بزرگ «محبوبیه الکمال ذاتیه» محبوب بودن کمال ذاتی است... و هیچ موجودی حقیقتاً دارای کمال نیست، بلکه به نظر عرفان هیچ موجودی حقیقتاً دارای وجود نیست. کُون تامّش مجازی است، چه رسد به کُون ناقصش. کمال اولش مجازی است تا چه رسد به کمال ثانی اش. بنابراین هیچ موجودی غیر حق حقیقتاً محبوب و معشوق حقیقی نیست و جز او هرچه باشد معشوق مجازی است.
عشق نفسانی:عشق نفسانی عشقی است که منشأش مشابهت به نفس عاشق و معشوق و قهراً اعجاب عاشق به صفات نفسانی معشوق است مانند عشق به خوبان عالم پهلوانان و جوانمردان و شاید همین معنا را شاعر اراده کرده است... 
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
                            چون به عشق آیم خجل گردم از آن
هر چه گویم عشق از آن برتر بُوَد
                             عشــق امیرالمؤمــنین حیــدر بُوَد
منشأ عشق حیوانی شهوت حیوانی و طلب لذتی حیوانی است در این عشق، اعجاب عاشق بیشتر به صورت و بدن معشوق است.
حقیقت عشق انسانی
با کمی دقت روشن می‌شود که انسان از آن جهت که انسان است، دو گونه عشق بیشتر ندارد. عشق حقیقی و عشق مجازی نفسانی... اما عشق بسیط و عشق مجازی، حیوانی، عشق انسانی نیستند، زیرا عشق بسیط عشق انسان به عنوان یک موجود به پرورگار است نه به عنوان یک ا نسان و عشق مجازی حیوانی عشق انسان است به عنوان یک حیوان به همنوع خود. همانگونه که علم بسیط مشترک به خدا ملاک رشد و تعالی نیست عشق بسیط هم مناط تکامل نیست. همانگونه که عشق حیوانی و حیوانات به یکدیگر عشق غریزی جنسی است و کمال انسانی به دنبال ندارد، عشق انسان به انسان دیگر اگر حیوانی باشد، کمال انسانی را در پی ندارد بلکه مایه نقص است... خواجه طوسی در این زمینه می فرماید: عشق حیوانی مقتضای تسلط نفس اماره است و این عشق نفس را کمک می‌کند که قوه ی عاقله را به استخدام خود درآورد و غالباً این عشق خالی از گناه و بلکه حرص بر گناه نیست. ولی عشق مجازی، نفسانی چون عشق به فضائل نفسانی، معشوق است. مایه تکامل نفس عاشق است، زیرا در نفس عاشق نرمی و شوق ایجاد می کند و آن را از غیر معشوق منقطع می‌سازد. عاشق در این عشق، یک همّ و غم بیشتر ندارد و آن معشوق است و آن هم فضائل معشوق. لذا این عاشق بسیار راحت تر می‌تواند به معشوق حقیقی روی آورد. زیرا به تعبیر خواجه او نیاز ندارد از امور بسیاری روی گرداند؛ این عشق را عفیف نامیده اند... اما عشق حقیقی که عشق به خداوند است، بی شک مایه ی تکامل است. مگر نه این است که عاشق در همه‌ی امور خود را مانند معشوق می‌سازد و مگر کمالی بهتر، بالاتر و ارزشی تر از رنگ خدایی یافتن وجود دارد.
نقد و بررسی
1) اگر عشق بسیط هر موجود را متناسب با شاکله ی وجودی او در نظر بگیریم و از این جهت تفاوتی در عشق های بسیط موجودات ببینیم، باید گفت عشق بسیط انسانی، عشقی انسانی و ویژه‌ی اوست.
 2) اگر برای فرشتگان و جنیان عشقی مانند عشق آدمی در نظر بگیریم و یا لااقل درباره‌ی جن که دارای نفس است چنین بیندیشیم نمی توانیم عشق حقیقی را عشق ویژه انسانی بدانیم. در روایات از صنفی از فرشتگان با نام ملائکه مهیمین نام برده شده است که اینان از شدت معرفت و عشق الهی در هیمان و حیرت به سر می برند. بلکه از آیات قرآنی و روایات برداشت می‌شود که در حیوانات علم مرکب به پروردگار وجود دارد، برای نمونه برهانی که هُدهُد بر وحدانیت حق ارائه می‌کند. جز با علم مرکّب به ساحت حق قابل توجیه نیست. علم مرکب عشق مرکب را به دنبال می‌آورد و اختصاصی بودن این نوع از عشق را به آدمی نقدپذیر می‌سازد.
 3) عشق نفسانی : عشق نفسانی حیوانی در بسیاری موارد غیر اختیاری است، پس نمی تواند مورد مذّمت شرع شریف و عقل سلیم قرار گیرد. گاه جوانی با یک نگاه ناگهانی و غیر اختیاری به یک ماه روی مسکین موی سیمین تن چنان عاشق می‌شود که می‌گوید:
دادیم به یک جلوه ی رویت دل و دین را
                           تسلیم تو کردیم همان را و همین را
فرض کنید این جوان خود را کنترل کند و از جاده ی شرع خارج نشود و کاملاً عفت بورزد، اما با دل از دست رفته اش چه کند، با روح متلاطم و جان به کشتی بلا افتاده ی خود چه کند؟ اینگونه عشق با حفظ خصوصیاتش در حیوانات دیده نشده است و نمی‌شود و ویژه ی آدمی است. صدرالمتألهین عقیده دارد که صاحب چنین عشقی، نفسی آماده تکامل در راه قرب خدا دارد، در جریان مجنون هم آمده که به لیلی گفت: من به وسیله ی عشق تو به جایی رسیده‌ام که از تو بی نیازم... پس عمده در این عشق آن است که به فجور و تعدی نینجامد و مقدمه ای برای عشق برتر گردد. در زبان عرفا این جمله مشهور است: «المجاز قنطره الحقیقه» مجاز پل حقیقت است. بیشترین کاربرد این جمله درباره‌ی عشق های مجازی است. حکما گویند: فقط عشق مجازی نفسانی پل حقیقت است ولی روشن شد که عشق مجازی حیوانی هم می‌تواند پل رسیدن به عشق حقیقی قرار گیرد. به خصوص اگر همراه با عفت باشد و شاید این جمله مشهور که هر کس عاشق شود و عفت ورزد و پنهان دارد و بمیرد شهید از دنیا رفته است. مربوط به همین عشق مجازی حیوانی است، زیرا عشق مجازی نفسانی که کتمان نمی طلبد، بلکه اظهار می طلبد که اظهارش اظهار فضائل و مکارم است. چه اینکه عفت هم درباره‌ی آن بی معناست. عشق حیوانی عفت می طلبد تا آدمی از جاده ی شرع و عقل خارج نشود به گناه دست نیالاید و سرّ شهادت هم معلوم است زیرا کشته ی این عشق کشته ی جهاد اکبر است و چه جهاد نفسی بالاتر از اینکه دلداده ای صبوری کند و دست بر معصیت نگشاید که صبر بر معصیت از صبر بر طاعت و صبر بر مصیبت اجرش به مراتب بیشتر است.
راههای دستیابی به عشق الهی
1) انجام دستورات سلوکی، سالک پس از آغاز در سلوک اگر مطیع باشد و تمرّد نکند یعنی دستورات سلوکی‌اش را به خوبی و دقت انجام دهد پس از مدتی کم یا زیاد عاشق می‌شود و خورشید عشق از مشرق روحش طلوع می‌نماید. که اگر چنین نشود معلوم می‌گردد مشکلی وجود دارد یا استاد شیاد است و راهزن و یا سالک متمرّد است و نافرمان و یا گِرهی در کار است.
مثلاً عزیزی همچون پدر و یا مادر از سالک ناراحت می‌باشند و بالاخره از اولین ثمرات سلوک پیدا شدن عشق در جان آدمی است، اگر چه همه‌ی دستورات سلوکی در ایجاد عشق نقش دارند، ولی نقش اساسی از آن مراقبه است و لذا هر چه مراقبه شدیدتر باشد پیدایش عشق سریعتر خواهد بود. 
2) قرائت قرآن در سحرها با حُزن و توجه؛ استاد بر این مطلب تأکید داشته است و می فرمودند: اگر این قرائت در ضمن نماز نافله ی شب باشد اثرش بیشتر است و لازم نیست یک سوره ی کامل قرائت شود، بلکه می‌توان یک سوره طولانی را در رکعات یازده گانه نماز شب تقسیم کرد و یا از قسمت های مختلف قرآن قرائت نمود و نهایتاً خودشناسی خداشناسی.
شکست در عشق مجازی
گاه شکست در عشق مجازی حیوانی مایه ی روی آوردن آن صاحبش به عشق حقیقی می‌گردد. در تاریخ در این زمینه برای ما حکایاتی دارد. حتی گفته اند عشق مشهور مجنون عامری به لیلی پایانی این چنین داشته است. این دو مورد چون معمولاً اختیاری نیست به عنوان راه های دستیابی به عشق ذکر نشده است. 

آثار عشق الهی در پیمودن راه
اگر سالک الی الله به گوهر عشق الهی دست یابد، گویا به کیمیا دست یافته است، این کیمیا آثاری فراوان دارد. یعنی آثار عشق را از زاویه های گوناگون می‌توان دید. عشق چون آتشی است که به جان می افتد و تا خاکستر نکند دست برنمی دارد. البته این سوختن ممکن است پس از مرگ صورت پذیرد به تعبیر عامیانه دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.
پرسش و پاسخ
آیا انسان ظرفیت عشق به خداوند را دارد؟
عاشقی خیلی دردناک است، البته منظور عشق زمینی است. آیا عشق آسمانی، عشق به خدا ترسناک است آیا باعث از دست دادن همه چیزهایی می‌شود که دوستشان داریم، مثل خانواده و ... من دوست دارم عاشق خدا شوم ولی دوستی می گفت خیلی تنرسناک  است، یکی از دوستان می گفت: از همین پایین هم می‌شود به خدا عشق ورزید اما اگر نزدیکش شوی شاید درونش حل شوی و دیگر چیزی از تو باقی نماند. پیامبر با اینکه چهل سال عبادت خدا می کرد بادیدن جبرئیل خدا غش کرد چه رسد به دیدن خود خدا... و موسی و دوستانش با تابش نور خداوند به کوه جان دادند چه برسد به ما؟؟؟؟ 
پاسخ اجمالی
هدف از عشق مجازی رسیدن به عشق حقیقی بوده و اگر همراه با عفت باشد، انسان را بعد از تحولات و دگرگونی های بنیادین به آستانه ی عشق الهی خواهد رساند که مطلوب اصلی دین و باطن حقیقی آن چیزی جز رسیدن به مقام محبت الهی نیست به ویژه در اسلام توجه عمده ای به این مطلب شده است و امامان و عرفای بزرگ ما الگوهای عشق و دلدادگی به خدا و حریم قدس الهی بوده اند. وقتی از امام صادق (ع) در مورد ماهیت عشق مجازی سؤال شد، فرمود: دلهایی از یاد خدا تهی می‌گردد و خداوند محبت غیر خود را به آنها می چشاند. از این دیدگاه عشق مجازی چیزی جز غفلت ازیاد معشوق حقیقی نیست و فرد به آن مبتلا می‌شود تا در اثر عذاب حاصل از آن که خود لطفی الهی است به فطرت توحیدی و عشق ازلی رجعت داده شود. در واقع عشق به خدا و یاد عاشقانه او، انسان را به فطرت الهی خود نزدیک کرده و از غذاب رها می‌کند و باعث آرامش و اطمینان قلبی می‌شود. توجه به زندگی سراسر آرامش و وارستگی عرفا این مطلب را نشان می‌دهد که ذره ای از لذت و آرامشی که آنان در عشق الهی تجربه می‌کنند را طالبان عیش های دنیوی نچشیده اند و از آن محروم بوده اند. هر چند عشق الهی مستلزم رها کردن دنیا و تعلقات آن است اما این امر، الزاماً به معنای بی بهره بودن از موهبت های دنیوی و جلوه های مجازی آن نیست. تفاوت در این است که دیگر هیچ عذاب و وابستگی در این روابط و برخورداری های عالم کثرت نبوده و تعلقی ذاتی به بود و نبود آنها وجود نخواهد داشت. بنابراین کسی که عاشق خدا باشد محبتی به دور از نیاز و از سّر عشق به محبوب حقیقی نسبت به همه‌ی مخلوقات الهی دارد. با این حال حالت عرفا و عشاق خدا در شیدایی و بی اعتنایی به دنیا و مافی ها همواره باعث ترس دلبستگان عالم مجاز و حاشیه نشینان عشق الهی بوده است، غافل از این که وجود عارف بعد از فنا به بقای الهی نایل می‌شود و عالم مجاز نیز با نگاه خدایی عارف حیاتی الهی می‌یابد و حتی موهبت های الهی دنیوی را هم تنها عاشق خداوند است که در می‌یابد و جلوه نور و سرور و لذت نهفته در آن را بیشتر ازدیگران دریافت می‌کند. دلدادگان عالم مجاز هرگز نمی خواهند با نیستی خود و هستی خدا مواجه شوند هر چند که در نهایت پس از مرگ و قیامت چاره ای نیست. اینان از عشق به ذات الهی گریزان بوده و فقط به دعوای عشق در پیشگاه دلبران جهان دل خوش داشته اند و هرچند خود به عذاب این رابطه ها گرفتارند. اما هنوز رهایی خود را خوش نمی دارند. 
پاسخ تفصیلی : 
هدف از عشق مجازی رسیدن به عشق حقیقی بوده و اگر همراه با عفت باشد انسان را بعد از تحولات و دگرگونی های بنیادین به آستانه ی عشق الهی خواهد رساند کسی که دل از معشوق های غیرخدایی برکنده و عزم عشق الهی کرده است دوست دارد که عاشق خدا باشد در واقع به مقام خاصی از لحاظ سلوک روحی دست یافته است که باید قدر آن را بداند. قلب چنین کسی سراسر عشق و سوز و عطش روحی بوده و آماده است تا آن را به صاحب اصلیش تحویل دهد. در واقع چنین کسی گوهره‌ی وجود خود را که همان دل او است، از بازار بی معرفت عشق های دنیوی باز پس گرفته و از اسارت و عذاب رهایی یافته است. وقتی از امام صادق در مورد ماهیت (عشق مجازی) سؤال شده فرمود: «قلوب خلت من ذکر الله فأذا قهاالله حب غیره« دلهایی از یاد خدا تهی می‌گردد و خداوند محبت غیر خود را به آنها می چشاند چه بسا این آیه از قرآن کریم نیز به همین مطلب اشاره شده است که می فرماید: «و من أعرضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَه معیشهً ضنکاَ و نحشُرهُ یومَ القیامَه أعمی» و هر کس از یاد من روی گردان شود عیشی دردناک و سخت خواهدداشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم. از این دیدگاه می‌توان عشق مجازی را به معیشتی پر عذاب رابطه ای دردناک تعبیر کرد که گرفتاری در آن حاصل دوری از ذکر الهی است. برخلاف عشق مجازی عشق حقیقی و عشق به خدا و یاد عاشقانه ی او انسان را به فطرت الهی خود نزدیک کرده و از عذاب رها می‌کند و باعث آرامش و اطمینان قلبی می‌شود. تا به حال هیچ عاشق صادقی در عشق خدا نادم و پشیمان نبوده و جز اظهار مستی و شور چیز دیگری در بین نبوده است. البته عشق الهی مستلزم رها کردن دنیا و تعلقات آن است اما این امر الزاماً به معنای بی بهره بودن از موهبت های الهی حیات دنیوی نیست ولی تفاوت اساسی در این است که دیگر هیچ عذاب و وابستگی در این روابط و برخورداری های عالم کثرت نخواهد بود و این برخلاف تصور به معنای نابودی و نیستی و انهدام نبوده بلکه به عکس وجود عارف بعد از فنا به بقای الهی نایل می‌شود و عالم مجاز نیز با نگاه خدایی عارف حیاتی الهی می‌یابد و خدا نما می‌شود چرا که هیچ تعلق و شرکی در نگاه او نیست.
به جهان خرح از آنم که جهان خرم از اوست
                 عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
چه بسا دنیا از طالب آن گریزان و مرید کسی است که عاشق خداوند باشد و محبت عارف نسبت به امور مجازی و دنیوی نیز محبتی به دور از وابستگی و از سرعشق به محبوب حقیقی است. و از عذاب حاصل از این وابستگی و نیاز هم فارغ است و هرگز دریای محبت الهی او اسیر امواج سهمگین عالم مجاز نمی‌شود و در دام جلوه های مجازی نمی افتد چرا که همه‌ی امور را جلوه  ی حقیقت واحد الهی می‌داند، و در واقع محبت او به دنیا از باب محبت کل به جزء است نه از باب پرستیدن دنیا. بنابراین در نظر عرفا همه‌ی دنیا و مافیها بر وجه الله بازیچه ای بیش نیست از این رو هر چند که خداوند هر دو جهان را بر عاشق حقیقی خود می بخشد اما او جز خدا را از خدا نمی خواهد و برای رسیدن به محبوب ازلی خود طالب فنای خویشتن است تا خداوند در وجودش تجلی نماید پس نه از مرگ می هراسد و نه از آن گریزان است  و نه از امور دنیوی او را دچار تشویش می‌کند، چرا که مرگ را جانی دیگر و نیستی خود را هستی برتری می‌یابد این حالات عرفا و عشاق خدا در شیدایی و بی اعتنایی به دنیا و مافیها همواره باعث انکار، ترس و واهمه ی دلبستگان عالم مجاز و حاشیه نشینان عشق الهی بوده است چرا که هیچ تصوری از حال آنان نداشته و غافل بوده اند که اینان در همین دنیا در چه وصلی غرق شده اند از همین رو چون تصوری از این مقامات ندارند از آن گریزان و ترسانند. ترس از این که مبادا داشته های محبوب خود را از دست بدهند و دچار بدبختی و نیستی و تباهی شوند. مَثَل اهل دنیا در نسبت با عارف همچون مثل کودکی است که بازیچه ای که از او دل برده است را حاضر نیست به هیچ قیمتی رها کند، هرچند که در مقابل بخواهند قصرهای پرشکوه عالم را به او بدهند باز هم گمان می‌کند که می‌خواهند او را از بازیچه اش جدا کنند و در فقدان و محرومیت رها سازند. از این روی دلدادگان عالم مجاز هرگز نمی خواهند با نیستی خود و هستی خدا مواجه شوند هر چند که در نهایت پس از مرگ و قیامت چاره ای جز آن ندارند. 
اینان از عشق الهی گریزان بوده و فقط به دعوی عشق در پیشگاه دلبران جهان دلخوش داشته اند و هرچند خود به عذاب این رابطه ها گرفتارند اما هنوز رهایی خود را خوش نمی دارند تا آنگاه که به این تحول بزرگ دست یابند.
بنابراین رابطه ی عاشقانه با خدا مقصود حقیقی انسان بوده و یک ضرورت وجودی محسوب می‌شود به خصوص در روزگار ما بن بستهای بیشمار در بعد عاطفی و عقیدتی و اخلاقی و ... خواه ناخواه بشریت را به آستانه این بازگشت بنیادین به عشق حقیقی سوق خواهد داد و نباید از این حقیقت گریزان بود.
 

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: