سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

سکس، عشق نیست!!

ما یاد گرفته ایم که دوست داشتن و برقراری رابطه جنسی مشابه هم هستند؛ اما این مطلب صحت ندارد. رابطه ی جنسی امری است برای تکمیل ازدواج های قراردادی و تنها زمانی زیباست که پا را فراتر از حد و مرز تعیین شده آن نگذاریم، در غیر این صورت به امری نکوهیده تبدیل می شود.

رابطه جنسی پیش از ازدواج

برقراری رابطه ی جنسی پیش از ازدواج در اکثر موارد چیزی جز رنج و ناامیدی را برای طرفین به همراه ندارد. در تمام کتاب های آسمانی به گونه ای به این مطلب اشاره شده است که وقتی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند روح و جسم آنها یکی می‌شود و برقراری رابطه جنسی نیز حسن ختامی برای نمایش منتهای این پیوند و انسجام است. زمانی که دو نفر پس از برقراری رابطه ی جنسی ارتباط خود را با یکدیگر قطع می‌کنند درست مثل این است که جسم و روحشان را از وسط به دو نیم می‌کنند. به همین دلیل هم هست که نوجوانان و جوانان به  افرادی که بدنشان را در اختیار آنها قرار می‌دهند وابسته شده و نسبت به آنها ضعیف و آسیب پذیر می‌شوند. به راحتی می‌توان دریافت که سکس پیش از ازدواج منظر صبر و شکیبایی نیست، مهربان نبوده و از شما محافظت نمی‌کند و خلاصه در یک کلمه اصلاً عشق نیست.

تشخیص عشق حقیقی

ما تنها زمانی می توانیم معنای عشق حقیقی را دریابیم که به آن رسیده باشیم و با تمام وجود آن را حس کرده باشیم؛ اگر وارد یک رابطه شویم که تمام خصوصیات عشق حقیقی زمینی را داشته باشد و خودمان نیز احساس کنیم که تا پایان عمر تمایل به ادامه ارتباط را داریم بعد تازه آن موقع است که می توانیم بگوییم حقیقتاً عاشق هستیم. سه نشانه که می‌تواند ما را به سمت چنین احساسی راهنمایی کند؛ احساسی که به قرار زیر است: ما باید 1) رفتارمان مطابق با فرامین الهی باشد؛ 2) کاملاً با خودمان صادق باشیم...؛ 3) توانایی درک تعهدی که با عشق زمینی به میان می‌آید را داشته باشیم..

عشق یا شهوت

الف) چگونه می‌توان عشق حقیقی را تشخیص دهیم؟

شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید هر روزی که سپری می‌شود خاطره های شما بیشتر می‌شود و نسبت به یکدیگر علاقه مند می شوید. اما چگونه می توانید تشخیص دهید که آیا واقعاً عاشق شده اید یا رابطه ی شما تنها به دلیل یک جاذبه ی موقتی است؟

یک انسان در طول زندگی خود به طور میانگین حداقل 4 مرتبه عاشق می‌شود. اما آیا واقعاً هر چهار مرتبه، عشق او حقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق، احترام و ارتباط را با شما در میان می گذاریم تا قادر به تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر؟

1) ارتباط وجود : صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می‌رود؛ همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که ابتدا او را به خوبی بشناسید شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟

نقاط قوت : شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال، ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید. شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید. در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.

نقاط ضعف: شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می‌خواند می‌دانید و از طرح سؤالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ مطابق میل شما نباشد. کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس از گذشت مدت زمانی کوتاه هر دوی شما احساس ناامیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می‌شود. هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.

2) عشق یک رابطه سالم و یا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا رابطه ی شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه خودتان را به بازی گرفته اید؟

نقاط قوت : در زمان بروز هر نوع بحرانی بدون توجه به نتیجه کار در کنار هم می ایستید، از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانید طرف مقابل خود را شاد کنید. صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید. از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید. جدا از بحث عاشقی دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.

نقاط ضعف: در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می‌گیرد. شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد تا زمانی که نتوانید حقیقت را پیدا کنید، او به شما دروغ می‌گوید. سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد. در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.

3) احترام رابطه عاطفی بر اساس رفاقت؛ احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می‌شود؛ زمانی که احترامی وجود نداشته باشد، شک و بدگمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تار و پود رابطه شما نفوذ پیدا می‌کند.

نقاط قوت: شما از عیوب شریک خود آگاه هستید و برخی اشتباهات را قبول می کنید. علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق وحمایت می کنید. برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.

نقاط ضعف: در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید. شریکتان به شما اجازه نمی دهد بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه تمام رفتارهای شما را زیرنظر دارد. شما دائماً بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید. شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا فراموش کنید. از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد متعادلی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آن را پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرا رسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پابرجاست می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و  ارتباط آن را مستحکم تر نمایید.

محسن صادق گلی در کتاب نسیم روح نواز می فرماید: از هنگامی که انسان خویشتن را شناخته و از نیازهای معمولی و طبیعی مانند تهیه غذا و مقابله با مشکلات و سایر عوامل طبیعت فارغ گردیده، افکار و اندیشه های گوناگون شروع به نمود و جنبش کرده است.

در دوره های مختلف به اندازه ی فهم خود، در دستگاه آفرینش، در کیفیت حیات و در چگونگی جهان پس از مرگ و در فهم امور زندگی و طریق مواجه با مشکلات مادی و معنوی که هر بار او را دچار سرگردانی کرد، به مدد عقل و احساس خود به تعمق پرداخته است. انسان در تمام دوره های حیات خود به اشکال مختلف به بیان احساسات خود اقدام کرده و گاهی موفقیت های بسیار بزرگی را به این شکل و شیوه کسب نموده است. بشر بالفطره حقیقت جو و زیبادوست است و این دو ویژگی کافی است تا آثار هنری فراوانی به دست انسان خلاق شکل پذیرد. آثار مختلفی که در هنرهای امروز هر کدام سرشار از عواطف و احساسات ظریف انسانی است. نقاشی که با ظرافت و لطافت تمام، نقشی بر صفحه ای می آفریند؛ نوازنده ای که احساسات پرشور خود را در ناله های زیر و بم ساز خویش ظاهر می‌کند؛ و شاعری که با کلام خود، هستی را به تصویر می کشد و کلام موزون او گاه حزن و اندوه است و گاه شور و شعف رو به سرچشمه ی زیبایی و حقیقت در حرکت است. نیاز به دوست داشتن، مهر ورزیدن، حقیقت جویی و به طور کلی انرژی های روانی در سرنوشت انسان همواره بوده است، و به موازات وجود انرژی های زیستی و حتی ضروری تر از آن مورد تأمل و تعمّق قرار گرفته است.

انسانها بر پایه آگاهی که کسب نموده اند پی به ضرورت و نیاز دو گونه انرژی، در وجود خود برده‌اند. نخست انرژی های زیستی، خواب و خوراک، سرپناه، وسیله نقلیه و ... که می‌توان نام دیگری مثل انرژی های مادی بر آن گذاشت. و دوم انرژی های روانی که از راه احترام و دوست داشتن توجه کردن و ... به دست می‌آید و خلاصه می‌توان نام انرژی های معنوی بر آن نهاد. چیزی که اهمیت دارد آن است که ما برای ادامه ی زندگی پیچیده، آسیب زا و دشوار امروزی به انرژی فیزیکی و زیستی زیادی نیاز نداریم. خلق پدیده های جدید و اکتشافات نشان می‌دهد که انسان به مرور نیاز خود را از انرژی های زیستی کم می‌کند. استفاده از تکنولوژی ، انسان را کم تحرک تر و به عبارتی بی نیازتر به انرژی مذکور کرده است و کارهای سخت و طاقت فرسای دیروز با کمک وسایل و آلات مختلف امروز راحت تر و سریع تر انجام می‌شود. امام در همین وضعیت به سبب پیچیده شدن شرایط سخت و سرد شدن روابط انسانی و اجتماعی، روز به روز نیاز بشر را به انرژی های معنوی (روانی) بیشتر و افزون تر می‌گرداند. آنهایی که در هر شرایطی، با حوصله، استواری، ایستادگی و پشتکار بدون عقب نشینی به کاستن، برداشتن و حل دشواری ها می‌پردازند در واقع کسانی هستند که از انرژی روانی کافی برخوردارند. انسانها با آب و نان زنده می مانند اما زندگی نمی کنند. انسان زنده کسی است که تغذیه می‌کند، رشد می‌کند، تولیدمثل می‌کند، و به محرک پاسخ می‌دهد، زنده است اما شاید زندگی نمی‌کند این باور را همه‌ی ما داریم که اغلب منحرفین، مجرمین، ولگردها، و معتادان و .. زنده هستند اما زندگی نمی کنند. این نشان می‌دهد زندگی چیزی بالاتر از زنده بودن است. از میان نوشته های محققین به نکته ای اشاره می‌کنم که موضوع این بحث است. چهار احساس در نیازهای روانی (معنوی) انسان که عبارتند از: الف) احساس مفید بودن، ب) احساس محبوب بودن، ج) احساس مطرح بودن، د) احساس مهم بودن. انسان در بیان احساس خود نسبت به کسی به او انرژی مثبت یا منفی می‌دهد و دریافت انرژی مثبت می‌تواند موجب ایجاد چهار احساس مذکور و به تبع آن ایجاد نشاط و شادابی و سرزندگی شود. شنیده اید که:

لبخند ما اگرچه بی بها برای ما باشد چه بسا برای دیگری گرانبهاترین است. روانشناسان نزدیکی انسانها، تا حد دوست داشتن را سالم، به جا و لازم می‌دانند و بالاتر از آنکه به عشق ورزی می‌رسد را هیجانی ناسالم و مخرب برای هر دو طرف تشخیص می‌دهند. شاعر اندیشمند، نظامی گنجوی شاید در آن زمان از سر آگاهی برای نامدارترین عاشق ادبی ما نام مجنون را برگزیده بود. اگر چه نظامی اشعار مذکور را بر اساس افسانه یا حقیقی که پیش او بوده سروده است. دوست داشتن را دشمن نداشتن معنی کنیم و بکوشیم تا با ایجاد محبت و مهر، آرامش را به خویش و اطرافیان خود هدیه نماییم. همیشه در دوست داشتن عنصر عقلایی وجود دارد در صورتی که در عشق ورزی امور از حدود عقل و منطق دور می‌گردد به قول حکیم سنایی:

عقل را تدبیر باید، عشق را تدبیر نیست

                    عاشقان را، عقل تر دامن گریبانگیر نیست

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید:

پیام فیلم شاقکز

ادیدصنصذ سذست صدیف ثتید سدصد ثتبث پیدص نثدی نثذ نسدس صتزث