سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

تعریف و تکوین عشق

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

(حافظ)

امروزه بسیاری از افراد وجود عشق را شرطی لازم برای ازدواج به شمار می آورند و معمولاً تصوری که از عشق دارند یک عشق رمانتیک است که این همه در باره آن فیلم، داستان و ترانه ساخته شده و می شود.این نوع دوست داشتن و عشق بخصوص برای جوانان اهمیت بیشتری پیدا کرده اما جالب است بدانیم که این گرایش و تمایل پدیده ای نو و تازه در تاریخ به شمار می آید.

به عبارت دیگر با نگاه به تاریخ و پیشینه عشق باید بگوئیم که عشق به معنای امروزی آن یا عشق رمانتیک در تاریخ زندگی بشر از سابقه ای طولانی برخوردار نیست. این امر اگرچه عجیب به نظر می رسد ولی واقعیت دارد. اقوام بدوی موجود نیز ظاهراً عشق را زیاد نمی شناسند و حتی در زبان بسیاری از این قبیله ها به ندرت کلمه مستقلی برای بیان عشق وجود دارد. محرک اعضاء این قبیله ها برای ازدواج بیشتر میل به داشتن فرزند و غذاست تا چیزی که ما آن را عشق می نامیم. در بعضی از این اقوام جشن ازدواج با بی علاقگی بسیار برگزار می شود و از عشق و احساسات به معنایی که ما می شناسیم خبری نیست.

تاریخ نیز نشان می دهد که در نزد اقوام گوناگون و فرهنگ های متفاوت عشق و احساسات رمانتیک نقش چندانی در ازدواج نداشته است و اکثر ازدواج ها به دلایل اقتصادی، سیاسی، خانوادگی و عملی یا مصلحتی صورت می گرفته است.

در یونان باستان شیفتگی نسبت به دیگری نوعی خلبازی محسوب می شد و ربطی به ازدواج و زندگی خانوادگی نداشت. در عوض یونانیان عشق افلاطونی را ارج می نهادند منظور از عشق افلاطونی ستایش غیر جنسی فرد محبوب است که معمولاً در عشق و علاقه میان دو مرد تجسم می یافت.

در اروپا پدیده عشق در قرون وسطی شکل گرفت و آن را به عنوان یک احساس مقدس و خالص که ربطی به میل جنسی ندارد می شناختند. عشق به غیرهمجنس در قرن دوازده میلادی در مفهوم عشق درباری تجسم یافت. در عشق درباری شوالیه ای که عشق را در قالب تکاپویی نجیبانه و با شکوه جستجو می کرد خود را با شوقی پایان ناپذیر وقف عشق به یک بانوی اشرافی می کرد. این عشق خیال پردازانه، لطیف، باشکوه و لااقل در عالم نظر عاری از شبهه جنسی بود.

در طول پانصد سال بعد کم کم، به تدریج این تصور به وجود آمد که عشق می تواند خوشایند و شرافتمندانه باشد. در حقیقت از قرن هفدهم و هجدهم بود که در اروپا و بخصوص در انگلستان این فکر ایجاد شد که احساسات رمانتیک می تواند منجر به پایانی شاد کامانه شود. معهذا هنوز این که یک نفر دارای احساسات عاشقانه نسبت به همسر خود باشد رواج زیادی نداشت.

حتی امروزه نیز اگر سراسر کره زمین را در نظر بگیریم این فرض که عشق حتماً باید در پیوند با ازدواج باشد استثناء است و نه قاعده حتی در هندوستان تنها در این اواخراست که عشق درمیان طبقات متوسط به عنوان مبنای ازدواج جای ازدواج های از پیش مقرر شده را گرفته است. در آمریکا این عقیده که ازدواج باید بر مبنای عشق صورت گیرد رواج زیادی دارد. شاید توسعه فردگرایی و گسترش کامروایی اقتصادی است که به جوانان اجازه می دهد تا براثر برخورداری از استقلال اقتصادی زوج خود را فارغ از نظر و تحمیلات خانوادگی انتخاب کنند.

به هر حال در طول قرن ها نگاه به عشق برمبنای چهار وجه شخصی تنوع داشته است. این چهار وجه در عین حال منعکس کننده ابهاماتی است که در این ارتباط وجود دارد. این چهار وجه و پرسش هایی که در رابطه با هریک مطرح می شوند از این قرارند:

-ارزش فرهنگی: آیا عشق حالتی مطلوب و مقبول یا نامطلوب و نا مقبول است؟

-جنسیت: آیا عشق باید جنسی باشد یا عاری از هرگونه تعلق جنسی؟

-جهت گیری جنسی: عشق به غیر همجنس و نیز همجنس هریک چه توضیح و توجیهی دارند و تفاوت آن ها در چیست؟

-وضع زناشویی: آیا باید عاشق همسر خود باشیم؟

امروزه هم اگر به تعابیری که از عشق می شود یا اظهار نظرهایی که درباره آن گفته می شود نگاهی بیندازیم با ردپای همین چهار وجه روبرو می شویم. مثلاً وقتی صحبت از عشق می شود اکثراً با نظریاتی از این قبیل روبرو می شویم.

عشق دیوانگی است.

عشق ربطی به ازدواج ندارد.

عشق نیازمند تماس جنسی نیست.

عشق یک جستجوی باشکوه، عالی و شرافتمندانه است.

سرنوشت محتوم عشق نابودی است.

عشق دروغ است.

عشق می تواند شاد و کامل باشد.

عشق و ازدواج در یک راستا هستند.

این تعبیرها می توانند منعکس کننده تنوعات معمول فرهنگی و تاریخی باشند اما در عین حال نشان دهنده این واقعیت مهم اند که عشق می تواند اشکال متنوعی داشته باشد.

امّا چگونه می توان به تعریفی از عشق دست یافت ؟هنگامی که در سنای آمریکا درخواست بنیاد ملی علوم آن کشور جهت تخصیص بودجه برای پژوهشی در باب روان شناسی عشق مطرح شد، سناتور ایالت ویسکانسین در سخنان خود گفت که آمریکایی ها می خواهند بعضی چیزها به صورت راز باقی بمانند و در صدر چیزهایی که ما نمی خواهیم بدانیم این است که چرا یک مرد عاشق یک زن می شود یا بالعکس.

عشق یک راز است و مانند بسیاری از دیگر وجوه زندگی انسان به صورت یک راز نیز باقی خواهد ماند، البته دلفریب ترین رازها. عشق تجربه ای است که مانند برخی دیگر از تجربه های زندگی بیان یا انتقال کامل معنای آن به دیگری امکان پذیر نیست و کسی نمی تواند به جای کس دیگری عاشق شود. در جهان کالا سالار امروز عشق تنها چیزی است که نمی تواند به صورت کالا عرضه شود و آن چیزی هم که در این بازار جنبه کالایی می گیرد و به صورت عشق بسته بندی می شود، در حقیقت عشق نیست.

عشق آن قدر سرشار از تناقضات است و چنان در اشکال بی نهایت متنوعی وجود دارد که شما می توانید هرچه می خواهید در باره آن بگویید و هر طور می خواهید آن را تعریف کنید به نحوی که تقریباً درست باشد یا حداقل نتوان آن را رد کرد. بنابراین نمی توان از یک تعریف واحد و مشخصی درباب عشق سخن راند. اما به هرحال کوشش انسان ها در طی قرون ، در حوزه های گوناگون شناخت از قبیل دین، فلسفه، ادبیات، هنرو... برای شناسایی این پدیده می تواند قابل استفاده باشد. در قلمرو روان شناسی و علوم رفتاری هم پژوهشگران این حوزه به سهم خود سعی در تبیین و شناخت عشق داشته اند و گاه تعاریفی را ارائه کرده اند. مثلاً گفته می شود که عشق یک حالت عاطفی شدید شامل جذبه و کشش (attraction)شوق جنسی و توجه عمیق نسبت به دیگری است. در حقیقت عشق شدیدترین، نیرومند ترین و دیر پاترین صورت جذبه و کشش (attraction) است.

شاید بتوان با ذکر برخی مشخصه های عشق به تعریف آن نزدیک شد. این مشخصه ها عبارتند از ارتباط بین فردی، حمایت کردن و حمایت شدن، درک عمیق آن دیگری، حساسیت به نیازهای او، سهیم شدن در تبادل اطلاعات، افکار و احساسات شخصی، کمک به دیگری، احتیاج داشتن به او و به طور همزمان برانگیختن احساس احتیاج داشتن متقابل در او.

در توصیف عشق نباید مبنای طبیعی و مادی و یا به زبان امروزی فیزیولوژیک و زیست شناختی آن را نادیده گرفت. از این دیدگاه زندگی در کل بر مداری می چرخد که مرکز و محور آن تغذیه و تناسل است. تغذیه وسیله ای است برای تولید نسل و تولید نسل وسیله ای است برای تدارک تغذیه و عشق به دنبال گرسنگی به وجود می آید و رفتارهای جفت جویانه را شکل می دهد. به عبارت دیگر غریزه جنسی محرک اصلی بروز و حضور عشق است پس بحث در عشق غیر جنسی اصولاً نوعی خلط مبحث است.

از سوی دیگر در رشد تکاملی افراد نیز عشق به معنای مورد نظر ما پس از بلوغ جنسی رخ می دهد. پس تکوین عشق مسیر درازی را می پیماید که از گرسنگی آغاز می شود و به مرگ می انجامد. لذا بیهوده نیست که می گویند ’‌’ هرجا که زندگی است عشق در کارست و چون مرگ در میان آید از عشق نیز خبری نخواهد بود.’’ پس می توان چنین نتیجه گرفت که اصولاً نیازهای نوع بشر با زبان گرسنگی روح و جسم سخن می گویند و از این جاست که عشق سر برمی آورد.

اما برخی از فلاسفه برآنند که هر امر معنوی دارای یک اصل و پایه مادی و طبیعی است و هر امر مادی حاصل نوعی گسترش و بسط معنوی است. لذا عشق بر مبنای یک پایه طبیعی آغاز می شود اما می تواند به درجه ای از کمال برسد که هیچ امر معنوی به آن درجه دست نیافته باشد. از این روست که می گویند تنها عشق می تواند بر مرگ پیروز شود زیرا عشق پیش از فنای جسم روح را به مرحله ای از رفعت ترقی می دهد که صبغهء فنا ناپذیری می یابد.

از این جاست که برخی از متفکران برآنند که عشق حاصل و هدیه تمدن است. به قول ویل دورانت هرجا که تمدن بیشتر است یک امر معنوی در محرک جنسی تولید نسل بسط و افزایش می یابد. بی شک ارتقاء تمدن پیوسته همراه کنترل غرائز صورت گرفته که متاسفانه در بسیاری از موارد به سرکوب کلی غرائز انجامیده است. اما اگر تمدن مسیر کنترل غرایز را طی نمی کرد شکل گیری جوامع انسانی امکان پذیر نبود و اصلاً تمدنی به وجود نمی آمد.

بخش عمده ای از نیروی قوانین اجتماعی مبتنی بر کنترل غرائز انسانی است تا انسان ها بتوانند با مهار پرخاشگری، ستیزه جویی و ویرانگری نیازهای خود به تغذیه و تناسل را در یک چهار چوب مشخص تامین کنند. تمدن و قانون همین چهار چوب و آن چیزی است که فریادهای وحشیانه جفت جویی غارنشینان بدوی را به تغزل عاشقانهُ شاعران تبدیل می کند.

حال باید پرسید پس چرا عشق رمانتیک به مفهوم امروزی آن تنها در سده های اخیر بوجود آمده است. برخی از صاحب نظران می گویند رشد تمدن با به تاخیر انداختن ازدواج موجب می شود که امیال جنسی و جسمانی برآورده نشود و فرد به درون نگری و تخیل پناه برد و معشوق و محبوب را در هاله ای تخیلی مجسم کند که حاصل امیال ارضاء نشده اوست. زیبایی یک چیز ناشی از نیروی میل به آن است میلی که منع و جلوگیری آن رانیرومندتر می کند و ارضاء و اقناع موجب تضعیف آن می شود. بروز عشق ناشی از این تمایل است و زوال آن نیز که به صورت عشق های زودگذر تجلی می یابد از کمرنگ شدن این میل حاصل می شود.

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید: