سعید کیوان‌پور (شیرانی) نویسنده و شاعر

تمرین های عملی جهت خودشناسی وکشف معمای خویشتن

ما انسانها عادتهای احساسی منحصر به فردی داریم که روزانه در برابر وقایع مختلف زندگی ماتکرار می شوند احساسهای چهارگانه ی اصلی ما همچون (غم ،ترس ،و نگرانی ،عصبانیت و شادی )میزان و شدت متفاوتی دارند.بعضی از این احساسها به شکل ذاتی در ما قوی تر بوده ودربیشترلحظه های زندگی به اصطلاح درزیرپوست ما قرار می گیرند اینها برچهره ،اعمال وواکنشهای ما نیز تأثیر می گذارند، پس از قدری تفکر در مورد عادت های احساسی خودنخست مشخص کنید که کدام احساس به طور معمول در شما شدتي بیش از سایر احساسها دارد.برای این کار می توانید میان خودواطرافیان خودمقایسه ای برقرار کنید و میزان شدت احساسهایتان را باآنها بسنجید در این میان اگر به احساسی به غیرازاحساسهای چهارگانه برخوردکردید نام آنرا قید کنید سپس ميزان شدت سه احساس اصلي ديگر را در خود رتبه بندي كنيد و مشخص كنيدکدام احساس رادررتبه بندی دوم ،سوم وچهارم قرار می دهید  .

ترس بیش ازحد می تواند برای کسانی که نگران وملتهب هستند مانع موفقیت شودویاسرعت حرکت به سوی آن را کاهش دهد ترس و نگرانی برای این افراد عادت شده وبامرورزمان شدت آن نیز بیشتر می شود.ترس ونگرانی گسترش یافته ،موجب هراس مااز تجربه های جدید می شوند ومارا وادار می سازند که خواسته یا ناخواسته به روزمرگی وامنیت کارها،اشیاء واماکن آشناپناه ببریم این روند باعث می شود  تا ماازفرصت هائی که بهره برداری از آنها لازمۀ پیشرفتمان در راه موفقیت شخصی است استفاده نکنیم و در سرمای ترس و یأس زندگی خودهرچه بیشتر منجمد شویم. برای جلوگیری از این موضوع باید همواره متوجه ترس ونگرانی های خودباشیم و شدت آن را در حد مناسب با وقایع  زندگی تنظیم کنیم ترس تهدیدخطری رابه مااخطار می دهد ،کارماباید این باشد که این خطر را بسنجیم وواکنشی در خورآن را از خود نشان بدهیم هنگامی که شدت احساس ترس در ما از حد سالم خارج شودونتوانیم باقوۀی فکر،پیام ترسمان را درک کنیم توان عمل صحیح رانیز به زودی از دست داده، وبه اشتباه تصمیم گیری می کنیم این اشتباه ها به قیمت از دست دادن بخشی از موفقیت شخصی مان تمام می شوند.

غم وافسردگی نیز زمانی که در مهار مانباشدجلوی پیشرفت مارادر زندگی می گیرند.افسردگی روحی ومنفی بافي از یک خانواده اندغم خوردن مزمن به طریقه های مختلف روی ما اثرمنفی میگذارنداشخاصی که از این مسئله رنج می برند ،استاد یافتن نکته های منفی در دنیای خودهستند و احساس غم چنان وجودشان را در برگرفته که در مقابل کوچکترین وقایع اطرافشان ماتم می گیرند این افراد تمایل به منفی بینی داشته و بیشتر بی توان و خواب آلود هستند با مرور زمان اگر برای این مسئله راهی  نیابند افسردگی وجودشان را تاحدی فرا می گیرد که گاه قدرت ایستادن یا راه رفتن رازدست می دهند و در کنج اطاقی خودرا در قعر چاه زندگی حس می کنند ،فرد افسرده،توان حرکت وراه موفقیت زندگی اش را ندارد وآن زمان که به راهپیمائی در این راه می اندیشدتنها چاله های این راه را می بیند به جای هموار ساختن ناهمواری ها یا عبوراز کنار آنها در فکر خود از چاله ها چاه می سازد وبه این دلیل موفقیت را در زندگی خودبه طور تقریبی غیر ممکن می داند،بی امید زندگی راسپری می کند ومدام از بخت وروزگار بدمی نالد.

غم و غصه در حد طبیعی ،واکنشی است طبیعی در مقابل از دست دادن چیز یا شخصی که بر ایمان ارزش دارد .احساس غم .فرصتی است برای سوگواری عزیزی از دست رفته و یا دریافتن این واقعه در زندگی .این گونه غم خواری ،طبیعی وموقتی است .برای مهارغمهای زاید لازم است متوجه  زمان آغاز وچگونگی پیشرفت وحرکت احساس غم در خود باشیم وفوری معین کنیم که آیااین غم بجااست آیاشدت آن با آنچه که از دست داده ایم تناسب داردیانه. اگر شدت غم خوردن مابیش از حد متناسب است بایدآن را از خودبرانیم ودرموردمفهوم واقعه ی غم انگیز فکر ونتیجه گیری کنیم.

درراه مبارزه با افسردگی باید برآمدورفت افکار منفی در ذهن خودتوجه کنیم ومراقب زمان آغاز آنها در ذهن خود بود .وبه سرعت آنهارا بررسی کنیم وتابع آنها نباشیم.بهتراست افکار منفی را نادرست بدانیم و تازمانی که درستی آنها به طور کامل به ما ثابت نشده است خواسته هایشان را انجام ندهیم .در عوض بهتر است که نسبت به افکار مثبت خوشبین وخوش رفتار باشیم و فقط زماني آنها را نادرست بدانیم که اشتباه بودن آنها به ما ثابت شده باشد.

در زندگی روزمره به دنبال فرصت ها ونکته های مثبتی که وقایع مختلف در بردارند بگردیم وازاین فرصت ها به عنوانهای مختلف برای پیشرفت درراه شادکامی وموفقیت استفاده کنیم .به این ترتیب می توانیم توان وفکر خودرا از بند منفی بافی رها کرده ،آنها را درراه شادکامی وموفقیت بکار بندیم.

عصبانیت مزمن قدرت تفکر صحیح را ازماسلب می کند و به جای آن روحیه وقوای تخریب و تهاجم رادر اختیارمان می گذارد افرادی که از عصبانیت مزمن رنج می برند باپرخاشجوئی های شان اطرافیان راازخود می رانند وبه سلامت جسمی خود نیز صدمه های قابل توجهی وارد می کنند این افراد ممکن است به طور ذاتی خوش قلب باشند اما قدرت اداره ی عصبانیت خودراندارند ودر بیشتر وقت ها از نشان دادن رفتار ناخوشایند خودپشیمان می شوند این پشیمانی مخرب تا زمانی که عصبانیت رامهار نکنندباآنها خواهد بود وباعث خواهدشد که به دیگران آزار برسانند.عصبانیت شدید می تواند قدرت تفکر رااز انسان سلب کند ودر حال جنون موقت حتی صدمه ای جانی به دیگران برسانند، عصبانیت مزمن رفته رفته وجودانسان رادر بر می گیرد تاآنجا که به مرورزمان شخص ازکوچکترین وقایع زندگی سخت عصبانی می شود.عصبانیت مزمن از قوه ی تصمیم گیری سلامت جسمی ومحبوبیت افراد می‌کاهد ومجازات وبرخوردهای قانونی را به همراه دارد این عصبانیت  توسعه یافته ،فردراازصلح وصفا واحساس عشق و علاقه‌ای که قالب موفقیت باطنی را تشکیل می دهند دور نگاه مي‌دارد.

احساس عصبانیت متعادل به ماخبرمی دهد که چیزی، شخصی یاعقیده ای که مورد علاقه واحترام ماست از طرف فرد دیگری مورد حمله قرار گرفته وبه خطر افتاده است عصبانیت به ما نیروی بیشتری برای دفاع از عزیزی که تهدید شده است می دهد.اما آن زمان که اداره ی عصبانیت از دست ماخارج شودبدن مادچار حساسیت شده و فکرمان گمراه می شود در این هنگام کوچکترین اظهار نظر در مورد خود را تهدیدآمیز می بینیم وابراز علاقه ی دیگران را نمی شنویم و درآن دنبال کنایه وحرف های دو پهلو می گردیم تا به خود ثابت کنیم که منظور باطنی طرف صحبت مان منفی و تهاجمی است.چنین روشی راه،بروز اعتمادی راکه لازمۀ ی همکاری،معاشرت ومعامله باافرادمختلف است،مسدود می کند .همکاری ها وروابط مثبت با دیگران سرعت پیشرفت وموفقیت ماراچند برابرمی کند وشادکامی مارابه اوج  می رساند پس باید یاد بگیریم که عصبانیت خودرا اداره ومتناسب کنیم.

عصبانیت سریع تر از سایر احساسها در بدن اوج می گیرد وادارۀ آن درمراحل اولیه ی بروز آن به مراتب مفیدتر و امکان پذیرتر است آگاهی در مورد زمان وقوع وطرز تاثیر و حرکت عصبانیت در بدن نقطه‌ی شروع اداره ی عصبانیت مان است د رچنین مواردی بهتر است خودرا از آن شخص یا اتفاق به طور موقت دورکنیم وبه محل مورد علاقه مان برویم ویابه کاری که دوست داریم مشغول شویم تا عصبانیت مافروکش کند با این کار از شدت عصبانیت جلوگیری کرده  کم کم بدن خودرابه حالت آرامش بازمی گردانیم .در این فرصت لازم است که حقانیت و شدت خشم خودرابسنجیم .باید معین کنیم که آیا در واقع چیز مهمی در معرض خطر قرارگرفته است یا عصبانیت ما ناشی از حساسیت بیش از حدخودمان است پس از نتیجه گیری و تصمیم گیری صحیح لازم است در اولین فرصت با شخصی که باعث عصبانیت ماشده روبرو شویم و اختلافهایمان را عاقلانه حل کنیم .به این ترتیب مي‌توانيم از احساس عصبانیت خودبرای دفاع از راه موفقیتمان استفاده کنیم واجازه ندهیم نیروی خشم پل های این راه را تخریب کند .منبع ((استادکاوه نیّری ))

پیام

پیام شما

لطفا دیدگاه یا درخواست خود را از طریق فرم زیر ارسال نمایید:

پیام

عالی بود استفاده بردیم از مطالب کلیدی شما.